|
دین پژوهی | |||||||||||||||||||||||
|
استدلال امام درباره نبوت عیسی علیه السلام مأمون امام را کنار خود نشاند، مدّتی با او گرم صحبت شد و سپس به جاثلیق گفت: « ای جاثلیق! ایشان پسر عموی من، علی بن موسی الرضا، از فرزندان فاطمه، دختر پیامبراسلام، و علی بن ابیطالب است. دوست دارم با او بحث کنی اما انصاف را هم رعایت نمایی.» استدلال امام از انجیل امام شروع کرد به خواندن سفر سوم انجیل تا رسید به نام مبارک محمد صلی الله علیه و اله و سلم. بعد فرمود:« ای نصرانی! به حق مسیح و مادرش سوگند، آیا من عالم به انجیل هستم؟» ادامه مطلب [ سهشنبه ۳ آبان ،۱۳٩٠ ] [ ٦:٤٠ ق.ظ ] [ پژوهشگر ]
یک سری مطلب برای خوندن پیدا کردم که بعضیاشون احتمالا خوب و بعضیاشون بی ربطن. بعد از اینکه خوندمشون نظر خودم رو می گم و در تحلیل می کنم... یه سری دیگه ام باید با فیلترشکن وارد بشم!
1 - زنى که تن و اندام خود را در معرض دید مى گذارد مى خواهد به جای انسانیت، با زنانگى خود جایى براى خود در دل ها یاشخصیت ها بیابد. در ان زمان کار به اینجا مى کشد که دیگر از زن نه به عنوان یک موجود داراى شخصیت و هویت بلکه ازاجزاى بدن او صحبت مى آید . 2- بى بندوبارى در پوشش، بى بندوبارى در تحریک است وبى بندوبارى در تحریک بنیاد خانواده را متلاشى مى کند. غریزه جنسى یکى از علل مهم ازدواج و به وجود آمدن خانواده است. اماپس از ازدواج هرچه زمانى مى گذرد، نقش غریزه جنسى در حفظ دوام خانواده کمتر مى شود و به جاى آن نقش عشق، تفاهم و وفادارى دربقاى خانواده بیشتر مى شود. هم در اینجا باید گفت که بى حجابى ریشه رخت خانواده را مى خشکاند... مبنع: http://tahlil88.blogfa.com/post-348.aspx این به نظر بد نمی گه _______________________________________________
مغایرت با منطق نه خیلی ها هم می گن که اینکه مو و دست من فرضا بیرون باشه تحریک خاصی ایجاد نمی کنه همون طور که در غیر ایران این ها تحریک کننده نیست و عادی شده تو ایرانم بع از یه مدت عادی می شه کسایی هم که دلشون مریضه یا با این چیزا تحریک می شن نباید نگاه کنن چرا زن خودشو محدودکنه خوب مرد نگاه نکنه من هر طوری که بخوام باید بگردم... به نظر من یه جواب به این این می تونه باشه که اون طرف که تو خیابون راه می ره از کجا از قبل خبر داره که یه هو با تو مواجه می شه! اون حتی یه نگاهشم به تو بیافته ناخداگاه هی این تصویر تو ذهنش تکرار می شه و افکارش به هم می ریزه اگر که وضع غیر عادی یا خیلی شیک و زیبایی و... داشته باشی و یا از نظر روحی بهش فشار میاد یا اینکه طبق نوشته ی بالایی که می گفت وفاداری زندگی رو نگه می داره ممکنه بی وفایی ها به یه زندگی مشترک شروع بشه یا اینکه روابط نامشروع پیدا کنه.... واما در حالتی که همه فرضا خیلی عادی و با لباس معمول ولی بدون روسری و آستین کوتاه و ... بگردن و همه چی عادی می شه: اولا هر شرایط و گناهی می تونه عادی بشه (اینجا رو ادیت کنم) ثانیا در هر جامعه ای بالاخره افرادی پیدا می شن که افکارشون مریض باشه یا حتی خیلی ها در موقعیت های خاصی بیشتر تحت تاثیر قرار می گیرن و افکار تحریک کننده تری سراغشون میاد. و در این بین هم بین این قیافه ها و تیپ های معمولی قیافه ها و تیپ های زیبایی پیدا می شه که فکر این جور افراد رو تحت تاثیر قرار بده و شاید زندگیشونو از هم بپاشه... به خاطر همینه که اسلام می گه کسانی که چهره ی خیلی خیلی زیبایی دارن به طوری که نظر همه رو به خودش جلب می کنه قسمتی از صورتشون رو بپوشونن...
مغایرت با آزادی نقد: وقتی که در یک جامعه همه با حجاب کم ولی عادی طردد کنن این صادق نیست. در مورد ایرانه که اگر کسی با حجاب کم یارهای خاصی طردد کنه غیر عادی محسوب می شه... منبع: http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=4826 باید خوند ______________________________________________ ایراد دیگرى که بر حجاب گرفته اند این است که موجب سلب حق آزادى که یک حق طبیعى بشرى است مى گردد و نوعى توهین به حیثیت انسانى زن به شمار مى رود.
مى گویند احترام به حیثیت و شرف انسانى یکى از مواد اعلامیه ی حقوق بشر است. هر انسانى شریف و آزاد است، مرد باشد یا زن، سفید باشد یا سیاه، تابع هر کشور یا مذهبى باشد. مجبور ساختن زن به اینکه حجاب داشته باشد بى اعتنایى به حق آزادى او و اهانت به حیثیت انسانى اوست و به عبارت دیگر ظلم فاحش است به زن. عزت و کرامت انسانى و حق آزادى زن و همچنین حکم متطابق عقل و شرع به اینکه هیچ کس بدون موجب نباید اسیر و زندانى گردد و ظلم به هیچ شکل و به هیچ صورت و به هیچ بهانه نباید واقع شود، ایجاب مى کند که این امر از میان برود. پاسخ: یک بار دیگر لازم است تذکر دهیم که فرق است بین زندانى کردن زن در خانه و بین موظف دانستن او به اینکه وقتى مى خواهد با مرد بیگانه مواجه شود پوشیده باشد. در اسلام محبوس ساختن و اسیر کردن زن وجود ندارد. حجاب در اسلام یک وظیفه اى است برعهده ی زن نهاده شده که در معاشرت و برخورد با مرد باید کیفیت خاصى را در لباس پوشیدن مراعات کند. این وظیفه نه از ناحیه ی مرد بر او تحمیل شده است و نه چیزى است که با حیثیت و کرامت او منافات داشته باشد و یا مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج19، ص: 447
تجاوز به حقوق طبیعى او که خداوند برایش خلق کرده است محسوب شود.
اگر رعایت پاره اى مصالح اجتماعى، زن یا مرد را مقید سازد که در معاشرت روش خاصى را اتخاذ کنند و طورى راه بروند که آرامش دیگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقى را از بین نبرند چنین مطلبى را «زندانى کردن» یا «بردگى» نمى توان نامید و آن را منافى حیثیت انسانى و اصل «آزادى» فرد نمى توان دانست. در کشورهاى متمدن جهان در حال حاضر چنین محدودیتهایى براى مرد وجود دارد. اگر مردى برهنه یا در لباس خواب از خانه خارج شود و یا حتى با پیژامه بیرون آید، پلیس ممانعت کرده به عنوان اینکه این عمل برخلاف حیثیت اجتماع است او را جلب مى کند. هنگامى که مصالح اخلاقى و اجتماعى، افراد اجتماع را ملزم کند که در معاشرت اسلوب خاصى را رعایت کنند مثلاً با لباس کامل بیرون بیایند، چنین چیزى نه بردگى نام دارد و نه زندان و نه ضد آزادى و حیثیت انسانى است و نه ظلم و ضد حکم عقل به شمار مى رود. برعکس، پوشیده بودن زن- در همان حدودى که اسلام تعیین کرده است- موجب کرامت و احترام بیشتر اوست، زیرا او را از تعرض افراد جِلف و فاقد اخلاق مصون مى دارد. شرافت زن اقتضا مى کند که هنگامى که از خانه بیرون مى رود متین و سنگین و باوقار باشد، در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچ گونه عمدى که باعث تحریک و تهییج شود به کار نبرد، عملاً مرد را به سوى خود دعوت نکند، زباندار لباس نپوشد، زباندار راه نرود، زباندار و معنى دار به سخن خود آهنگ ندهد، چه آنکه گاهى اوقات ژستها سخن مى گویند، راه رفتن انسان سخن مى گوید، طرز حرف زدنش یک حرف دیگرى مى زند. اول از تیپ خودم که روحانى هستم مثال مى زنم: اگر یک روحانى براى خودش قیافه و هیکلى برخلاف آنچه عادت و معمول است بسازد، عمامه را بزرگ و ریش را دراز کند، عصا و ردایى با هیمنه و شکوه خاص به دست و دوش بگیرد، این ژست و قیافه خودش حرف مى زند، مى گوید براى من احترام قائل شوید، راه برایم باز کنید، مؤدب بایستید، دست مرا ببوسید. همچنین است حالت یک افسر با نشانه هاى عالى افسرى که گردن مى افرازد، قدمها را محکم به زمین مى کوبد، باد به غبغب مى اندازد، صداى خود را موقع مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج19، ص: 448
حرف زدن کلفت مى کند. او هم زباندار عمل مى کند، به زبان بى زبانى مى گوید: از من بترسید، رعب من را در دلهاى خود جا دهید.
همین طور ممکن است زن یک طرز لباس بپوشد یا راه برود که اطوار و افعالش حرف بزند، فریاد بزند که به دنبال من بیا، سر بسر من بگذار، متلک بگو، در مقابل من زانو بزن، اظهار عشق و پرستش کن. آیا حیثیت زن ایجاب مى کند که اینچنین باشد؟ آیا اگر ساده و آرام بیاید و برود، حواس پرت کن نباشد و نگاههاى شهوت آلود مردان را به سوى خود جلب نکند، برخلاف حیثیت زن یا برخلاف حیثیت مرد یا برخلاف مصالح اجتماع یا برخلاف اصل آزادى فرد است؟ . آرى اگر کسى بگوید زن را باید در خانه حبس و در را به رویش قفل کرد و به هیچ وجه اجازه ی بیرون رفتن از خانه به او نداد، البته این با آزادى طبیعى و حیثیت انسانى و حقوق خدادادى زن منافات دارد. چنین چیزى در حجابهاى غیراسلام بوده است ولى در اسلام نبوده و نیست. شما اگر از فقها بپرسید آیا صرفِ بیرون رفتن زن از خانه حرام است، جواب مى دهند نه. اگر بپرسید آیا خرید کردن زن ولو اینکه فروشنده مرد باشد حرام است، یعنى نفس عمل بیع و شِراء زن اگر طرف مرد باشد حرام است، پاسخ مى دهند حرام نیست. آیا شرکت کردن زن در مجالس و اجتماعات ممنوع است؟ باز هم جواب منفى است چنانکه در مساجد و مجالس مذهبى و پاى منبرها شرکت مى کنند و کسى نگفته است که صرف شرکت کردن زن در جاهایى که مرد هم وجود دارد حرام است. آیا تحصیل زن، فن و هنر آموختن زن و بالأخره تکمیل استعدادهایى که خداوند در وجود او نهاده است حرام است؟ باز جواب منفى است. فقط دو مسأله وجود دارد؛ یکى اینکه باید پوشیده باشد و بیرون رفتن به صورت خودنمایى و تحریک آمیز نباشد. و دیگر اینکه مصلحت خانوادگى ایجاب مى کند که خارج شدن زن از خانه توأم با جلب رضایت شوهر و مصلحت اندیشى او باشد. البته مرد هم باید در حدود مصالح خانوادگى نظر بدهد نه بیشتر. گاهى ممکن است رفتن زن به خانه ی اقوام و فامیل خودش هم مصلحت نباشد. فرض کنیم زن مى خواهد به خانه ی خواهر خود برود و فى المثل خواهرش فرد مفسد و فتنه انگیزى است که زن را علیه مصالح خانوادگى مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج19، ص: 449
تحریک مى کند. تجربه هم نشان مى دهد که این گونه قضایا کم نظیر نیست. گاهى هست که رفتن زن حتى به خانه ی مادرش نیز برخلاف مصلحت خانوادگى است، همینکه نفس مادر به او برسد تا یک هفته در خانه ناراحتى مى کند، بهانه مى گیرد، زندگى را تلخ و غیرقابل تحمل مى سازد. در چنین مواردى شوهر حق دارد که از این معاشرتهاى زیانبخش- که زیانش نه تنها متوجه مرد است، متوجه خود زن و فرزندان ایشان نیز مى باشد- جلوگیرى کند. ولى در مسائلى که مربوط به مصالح خانواده نیست دخالت مرد مورد ندارد. منبع: http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=4826 _______________________________ علیرضا پناهیان اظهار داشت: تمدن غرب بر فکری که محور آن بر پایه خودخواهیهای انسان با توجه به هوای نفسانی بنا نهاده شده است، قرار دارد. منبع: http://www.afkarpress.ir/telex-563.html
فعلا اینا رو بخونم و تحلیل کنم تا بعد ... :) :*
[ یکشنبه ۱ آبان ،۱۳٩٠ ] [ ٢:۳٧ ب.ظ ] [ پژوهشگر ]
چند روز پیش در یکی از برنامه های صدا و سیما که آقای رستگار هم مجری بودند کسی رو به عنوان مهمان آورده بودند و ازش سوال کردن مگه حضرت آدم معصوم نبوده پس چه طور نافرمانی کرده و به حرف شیطان گوش کرده و از بهشت رانده شده و گناه کرده... خیلی برام حالب بود که می گفتن این مهمان در این زمینه تحقیقات فراوانی کرده و تخصصش در این زمینه هست ولی با یه جستجوی کوچک تو اینترنت شکم در زمینه ی آیه ای از سوره ی طه که ماجرای آدم و حوا رو بیان کرده برطرف شد و متوجه شدم که آقای قرائتی خیلی بهتر تفسیر کرده این آیه رو در حالیکه ای مهمان صرفا داشت توجیه می کرد شاید به دلیل نداشتن حضور ذهن! در سوره طه اومده:
(ثم اجتبیه ربه فتاب علیه و هدی ) (آنگاه پس از آن ، پروردگارش او رابرگزید و توبه او را پذیرفت و هدایتش کرد) خداوند به منظور خیرخواهی و ارشاد آدم به سوی خیر و صلاحش به او می فرمایداین ابلیسی که از سجده بر تو امتناع کرد، دشمن شماست پس هیچ سخنی را از او نپذیریدچون او خیرخواه شما نیست و مواظب باشید که با غفلت از کید و حیله او به مکرش فریفته نشوید که در این صورت او شما را از بهشت بیرون می راند. و بعد از آن به مشقت زندگی زمینی و تکالیف آن و دشواری معاش برای خود و همسرت دچار می شوی و به شقاوت می افتی (البته سبب اصلی عداوت شیطان با نوع بشر همان تقدم دادن او برملائکه و جنیان و امر به سجده برای او بوده است ) آنگاه می فرماید در بهشت ، برای تو آنچنان آسایش و آرامشی است که هرگز در آن گرسنه و برهنه نمی شوی و هرگز تشنه و آفتاب زده نمی گردی چون در بهشت اثری ازحرارت آفتاب نیست و این امور چهارگانه را مطابق لف و نشر مرتب آورده تا رعایت فواصل بشود. اما سرانجام در اثر وسوسه شیطان آدم و حوا از آن درخت ممنوعه خوردند و درنتیجه عوراتشان یعنی آنچه انسان از ظهور آن شرم دارد برایشان نمودار شد و آنوقت که آنها پی به عریانی خود بردند، شروع کردند تا از برگهای بهشتی بر بدنشان بچسبانند وخود را بپوشانند لذا آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و در نتیجه از راه رشد منحرف شداما نافرمانی آدم ، نافرمانی امر ارشادی بوده نه مولوی و لذا با عصمت انبیاء منافات نداشته چون عصمت انبیاء به معنای آن است که ایشان در دریافت وحی و ابلاغ آن به مردم از اشتباه و خطا مصون هستند و فعل و قولشان بر حق است اما معصیت امر ارشادی که هیچ انگیزه ای جز کسب خیر و منفعت مأمور و صلاح او، در آن نیست خارج از مقوله عصمت است و در واقع ترک اولی محسوب می شود، و مراد از (غی ) معنای ضد رشداست و رشد به معنای رسیدن به واقع می باشد اما ضلال به معنای خروج از راه است . پس غوایت یعنی نرسیدن به واقع و آدم بواسطه ترک اولی و خوردن از درخت ممنوعه ، از حقیقت زندگی بهشتی بیرون شد و به مشقت زندگی دنیوی دچار گشت .(حال بنگرید که این لغزش نبی خدا را به چه عاقبتی دچار کرد و بهشت را از کف داد،پس در امر گناهان صغیره سستی نورزید و آنها را کوچک نشمارید و در کسب بهشت کوتاهی نکنید.) اما در نهایت خداوند توبه آدم را پذیرفت و او را برای خود برگزید. بطوریکه هیچ کس خیر خدا در او شریک نباشد و او را از مخلصین قرار داد و با مغفرت خود بسوی اوبازگشت و او را به سوی خود و سلوک راه خود هدایت فرمود و منظور از هدایت ،هدایت در امر دین یعنی اعتقاد حق و عمل صالح است .[1]
این احتمالا یعنی اینکه مرحوم علامه طباطبایی هم این رو باور داشتند که تمام انبیا مصون از اشتباه نبوده و در حد ابلاغ وحی به مردم و عمل به آن معصوم بوده اند! (یعنی احتمالا در اون حدی که مردم می فهمیدن و لازم به تبعیت از پیامبرشون بوده... نه اینکه بگیم تمام اعمال عرفانی اونها وحی الهیه و به همه ی دستورات خدا هم عمل می کردن حتی ریزترینش... که اونوقت این شکلی دیگه استغفار لازم نبوده...) البته باید گفت که همنطور که در قرآن سوره بقره آیه 24 اومده حضرت ابراهیم ع بعد از پیامبری به امامت برگزیده شد و طبق این آیه یادمه در کتاب دینی بود که امامان قبل از امامت هم یعنی در هیچ برهه ای از زندگی نباید ظالم بوده باشند وگرنه بالاخره لفظ ظالم بهشون یه موقعی اطلاق می شه که اونوقت نمی تونن امام بشن. و این عصمت امام ها رو در تمام عمر می رسونه ((و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی للظالمین)). ((به یاد آر هنگامی که خداوند ابراهیم را به اموری چند امتحان فرمود و او همه را به جای آورد خدا بدو گفت : من تو را برای مردم امام قرار میدهم. ابراهیم گفت این امامت به فرزندان من نیز عطا میفرمایی؟ خدا فرمود : عهد من هرگز به ستمکاران نخواهد رسید)) ولی مساله کلمه ی "ثُمَّ اجْتَبَاهُ" است که صرفا به معنای برگزیدن معنی کردن اکثر جاها ولی آقای قرائتی به این کلمه توجه کرده و اینگونه تفسیر کرده اند: نکته ها
«اجتباء» از «جبایة» به معناى جمعآورى و انتخاب و برگزیدن است. «تاب» اگر با حرف «الى» بیاید، توبهى انسان خواهد بود، مثل جمله «تبت الیک» ولى اگر در کنار حرف «على» قرار گرفت، توبهى خداوند قلمداد مىگردد، مانند آیهى فوق یعنى خداوند لطف خودش را بر بنده باز گرداند. در اینکه مخاطب «اهبطا» چه کسانى هستند، مىتوان گفت: یا آدم و حوا هستند، یا انسان و شیطان است، و یا آدم و ذریّه او بودهاند. در حدیثى از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله نقل شده است که فرمودند: هیچ پیامبرى به اندازه حضرت آدم علیه السلام گریه نکرد.(141) تا پس از نافرمانى توبه کند. 141) تفسیر کبیرفخررازى. پیام ها 1- در گزینش افراد به سرشت پاک آنها توجّه کنید و یکى دو لغرش را ملاک ردّ انتخاب قرار ندهید. «ثم اجتباه ربّه فتاب علیه» 2- گناه آدم، قبل از بعثت او به مقام پیامبرى بوده است. «ثم اجتباه» 3- زمان، در گزینش نقش دارد. «ثمّ اجتباه» («ثمّ» نشان گذشت زمان است) 4- پذیرش توبه، از شئون ربوبیت الهى است. «ثمّ اجتباه ربّه فتاب علیه» 5 - به جاى طرد نیروهاى خلافکار، آنها را با عفو، جذب و هدایت کنیم. «فتاب علیه و هدى» 6- توبه، زمینهى هدایت است. «فتاب علیه و هدى» 7- پذیرش توبه، مانع بروز آثار وضعى گناه نیست. «فتاب علیه - اهبطا» 8 - یک گناه مىتواند نسلى را در هبوط نگه دارد. «اهبطا منها جمیعاً» 9- هبوط بشر، سبب بروز دشمنىها مىگردد. «اهبطا... بعضکم لبعض عدّو» 10- اوّلین بشارت به آدم، آمدن رهنمودهاى الهى است که با پیروى از آنها راه براى سعادت و برگشت به بهشت باز مىشود. «اهبطا - فمن اتبع ...» 11- آمدن انبیا و هدایت الهى قطعى است. («یأتینّکم» نون تأکید دارد) 12- در مدیریت و تربیت، حتّى اگر بنا به مصالحى فرمان اخراج دادیم باز هم وسیلهى رشد وبازسازى او را فراهم کنیم. «اهبطا - یأتینّکم منّى هدى...» 13- کسى جز خداوند نمىتواند هادى و راهنماى انسان باشد. «یأتینّکم منّىهدى» 14- در جهان مادّیات، بروز تضاد و تزاحم قطعى است، مهم آن است که انسان در این بین خط الهى را گم نکند. «بعضکم لبعض عدو... فمن اتّبع هداى...» 15- انسانها در انتخاب آزادند. «فمن اتّبع» 16- خوشبختى و نجات انسان، در سایهى پیروى از اوامر الهى است. «فمن اتّبع هداى فلایضلّ و لا یشقى» [1] پس با توجه به کلمه "ثم"، "تمام" پیامبران از ابتدا معصوم نیستند ولی با توجه به تفسیری که در باره ی امامت شد از اول معصومند... (شاید هم اشتباه باشه!)
در واقع امر عصمت شاید قبل از هبوط انسان روی زمین معنی داشته باشه ولی امامت و پیامبری که دیگه بی معنیه!
[ دوشنبه ۱۸ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤۳ ب.ظ ] [ پژوهشگر ]
"هوالمحبوب" باید درباره ی خدا، دین اسلام و بقیه ی ادیان و مکاتب تحقیق کنم. برای اینکه روحم آرامش داشته باشه و دائما هراس از این نداشته باشم که من هنوز درباره ی دینم چیز زیادی نمی دونم! آیا امروز آخرین لحظه ی عمرم رو می بینم یا نه و آیا خدا ازم با این نادانی راضی خواهد بود یا نه! بعد از مرگم اولین بازخواست هایی که ازم می کنن "چرا" ی حرف هام خواهد بود (در واقع احتمال داره اگر در مورد حرف ها و اعتقاداتم تا حدی یقین نداشته باشم اون ها رو ازم نپذیرن و اگر به زبون ما آدم ها بخوای بگی شاید اصلا نتونم اون ها رو به زبون بیارم!) این وبلاگ رو صرفا جهت جمع آوری مطالبی که می خونم درست می کنم و احتمالا یک سری مطالبش عینا از سایت ها و کتاب های مختلف نقل می شه و شاید یک سری از اون ها دریافت ها و تحلیل های خودم باشه... به امید یاری خدا... [ دوشنبه ٤ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ٢:۳٠ ب.ظ ] [ پژوهشگر ]
|
|||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||||||||||||||||||||||