دین پژوهی
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

استدلال امام درباره نبوت عیسی علیه السلام

مأمون امام را کنار خود نشاند، مدّتی با او گرم صحبت شد و سپس به جاثلیق گفت: « ای جاثلیق! ایشان پسر عموی من، علی بن موسی الرضا، از فرزندان فاطمه، دختر پیامبراسلام، و علی بن ابیطالب است. دوست دارم با او بحث کنی اما انصاف را هم رعایت نمایی.»

جاثلیق گفت:« ای امیرمؤمنان! چگونه بحث کنم با مردی که می‌خواهد با من از کتابی سخن گوید که من آنرا قبول ندارم و از سخنان پیامبری برای من دلیل بیاورد که به او ایمان ندارم؟!»

حضرت رضا علیه السلام در کمال آرامش فرمود:« ای نصرانی! اگر من با انجیلی که تو قبول داری، با تو بحث کنم، آیا می‌پذیری؟»

جاثلیق گفت: « مگر من می‌توانم آنچه را انجیل بگوید، رد کنم؟ بله؛ به خدا قسم، حتی اگر خوشایندم نباشد و به ضررم تمام شود، هر چه انجیل بگوید قبول دارم.»

امام فرمود:« اینک هر چه می‌خواهی بپرس!»

جاثلیق گفت:« درباره‌ی نبوّت حضرت عیسی چه می گویی؟»

امام فرمود:« به نبوت حضرت عیسی و کتابش اعتقاد دارم ولی به عیسایی که نبوّت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را انکار کند، ایمان ندارم.»

جاثلیق پرسید:« آیا شاهدی وجود دارد که حضرت عیسی به آمدن محمد مژده داده است؟»

امام فرمود:« آیا یوحنای دیلمی را قبول داری؟»

جاثلیق گفت: « به به! نزدیکترین دوست مسیح!»

امام فرمود:« آیا یوحنا نگفت عیسی مرا به دین محمد صلی الله علیه و آله وسلم مژده داد و خبر داد که بعد از او ظهور خواهد کرد؟ و آیا یوحنا این مژده را به یاران خود نگفت؟ و آیا آنها به محمد ایمان نیاوردند؟!»

جاثلیق گفت:« بله، ولی ما پیامبر عرب نمی شناسیم.»

استدلال امام از انجیل

امام شروع کرد به خواندن سفر سوم انجیل تا رسید به نام مبارک محمد صلی الله علیه و اله و سلم. بعد فرمود:« ای نصرانی! به حق مسیح و مادرش سوگند، آیا من عالم به انجیل هستم؟»

گفت: « آری »

امام مطالب مربوط به حضرت رسول اکرم و اهل بیت و امتش را از انجیل قرائت کرد و سپس پرسید:« ای نصرانی، در برابر این گفته‌های انجیل چه می‌گویی؟! اگر انجیل را قبول نکنی و حضرت عیسی و حضرت موسی را تکذیب کنی که قتلت واجب است!»

جاثلیق گفت: « من به مطالب انجیل ایمان دارم.»

سپس از حضرت رضا علیه السلام اسامی حواریون (یاران نزدیک حضرت عیسی) را پرسید.

امام نام آنها را یک به یک بیان کرد و سپس فرمود:« اما ما به عیسای شما به جهت ضعفی که در عبادت و روزه و نماز داشت، اعتراض داریم!»

جاثلیق عصبانی شد و گفت: « من گمان می کردم امروز در میان ملت اسلام ، از شما داناتر کسی نیست! عیسی همه‌ی شب‌ها بیدار بود و روزها روزه می‌گرفت و در عبادت هرگز کوتاهی نمی‌نمود!»

امام فوراً فرمود:« اگر چنین است، حضرت عیسی برای چه کسی نماز می‌خواند و روزه می‌گرفت؟! شما که می‌گویید عیسی خداست!»

جاثلیق چیزی نگفت.


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۳ آبان ،۱۳٩٠ ] [ ٦:٤٠ ‎ق.ظ ] [ پژوهشگر ]

یک سری مطلب برای خوندن پیدا کردم که بعضیاشون احتمالا خوب و بعضیاشون بی ربطن. بعد از اینکه خوندمشون نظر خودم رو می گم و در تحلیل می کنم... یه سری دیگه ام باید با فیلترشکن وارد بشم!

 منطق عفاف

1 - زنى که تن و اندام خود را در معرض دید مى گذارد مى خواهد  به جای انسانیت، با زنانگى خود جایى براى خود در دل ها یاشخصیت ها بیابد.  در ان زمان کار به اینجا مى کشد که دیگر از زن نه به عنوان یک موجود داراى شخصیت و هویت بلکه ازاجزاى بدن او صحبت مى آید .

2- بى بندوبارى در پوشش، بى بندوبارى در تحریک است وبى بندوبارى در تحریک بنیاد خانواده را متلاشى مى کند. غریزه جنسى یکى از علل مهم ازدواج و به وجود آمدن خانواده است. اماپس از ازدواج هرچه زمانى مى گذرد، نقش غریزه جنسى در حفظ دوام خانواده کمتر مى شود و به جاى آن نقش عشق، تفاهم و وفادارى دربقاى خانواده بیشتر مى شود. هم در اینجا باید گفت که  بى حجابى ریشه رخت خانواده را مى خشکاند...

مبنع: http://tahlil88.blogfa.com/post-348.aspx

این به نظر بد نمی گه

_______________________________________________

 

مغایرت با منطق
اولین ایرادی که بر پوشیدگی زن می گیرند اینست که دلیل معقولی ندارد و چیزی که منطقی نیست نباید از آن دفاع کرد. می گویند منشأ حجاب، یا غارتگری و ناامنی بوده است که امروز وجود ندارد، و یا فکر رهبانیت و ترک لذت بوده است که فکر باطل و نادرستی است، و یا خودخواهی و سلطه جوئی مرد بوده که رذیله ای است ناهنجار و باید با آن مبارزه کرد، و یا اعتقاد به پلیدی زن در ایام حیض بوده است که این هم خرافه ای بیش نیست.

نه خیلی ها هم می گن که اینکه مو و دست من فرضا بیرون باشه تحریک خاصی ایجاد نمی کنه همون طور که در غیر ایران این ها تحریک کننده نیست و عادی شده تو ایرانم بع از یه مدت عادی می شه کسایی هم که دلشون مریضه یا با این چیزا تحریک می شن نباید نگاه کنن چرا زن خودشو محدودکنه خوب مرد نگاه نکنه من هر طوری که بخوام باید بگردم... به نظر من یه جواب به این این می تونه باشه که اون طرف که تو خیابون راه می ره از کجا از قبل خبر داره که یه هو با تو مواجه می شه! اون حتی یه نگاهشم به تو بیافته ناخداگاه هی این تصویر تو ذهنش تکرار می شه و افکارش به هم می ریزه اگر که وضع غیر عادی یا خیلی شیک و زیبایی و... داشته باشی و یا از نظر روحی بهش فشار میاد یا اینکه طبق نوشته ی بالایی که می گفت وفاداری زندگی رو نگه می داره ممکنه بی وفایی ها به یه زندگی مشترک شروع بشه یا اینکه روابط نامشروع پیدا کنه.... واما در حالتی که همه فرضا خیلی عادی و با لباس معمول ولی بدون روسری و آستین کوتاه و ... بگردن و همه چی عادی می شه: اولا هر شرایط و گناهی می تونه عادی بشه (اینجا رو ادیت کنم) ثانیا در هر جامعه ای بالاخره افرادی پیدا می شن که افکارشون مریض باشه یا حتی خیلی ها در موقعیت های خاصی بیشتر تحت تاثیر قرار می گیرن و افکار تحریک کننده تری سراغشون میاد. و در این بین هم بین این قیافه ها و تیپ های معمولی قیافه ها و تیپ های زیبایی پیدا می شه که فکر این جور افراد رو تحت تاثیر قرار بده و شاید زندگیشونو از هم بپاشه... به خاطر همینه که اسلام می گه کسانی که چهره ی خیلی خیلی زیبایی دارن به طوری که نظر همه رو به خودش جلب می کنه قسمتی از صورتشون رو بپوشونن...
پاسخ این ایراد از فلسفه پوشش اسلامی روشن شد. از مباحث آن بخش معلوم گشت که حجاب - البته به مفهوم اسلامی آن - از جنبه های مختلف: روانی، خانوادگی، اجتماعی و حتی از جنبه بالا رفتن ارزش زن، منطق معقول دارد و چون در آن بخش به تفصیل بحث کردیم در این بخش تکرار نمی کنیم.

 

مغایرت با آزادی
ایراد دیگری که بر حجاب گرفته اند، اینست که موجب سلب حق آزادی که یک حق طبیعی بشری است می گردد و نوعی توهین به حیثیت انسانی زن به شمار می رود. می گویند احترام به حیثیت و شرف انسانی یکی از مواد اعلامیه حقوق بشر است. هر انسانی شریف و آزاد است، مرد باشد یا زن، سفید باشد یا سیاه، تابع هر کشور یا مذهبی باشد. مجبور ساختن زن به اینکه حجاب داشته باشد بی اعتنائی به حق آزادی او و اهانت به حیثیت انسانی او است و به عبارت دیگر ظلم فاحش است به زن. عزت و کرامت انسانی و حق آزادی زن، و همچنین حکم مطابق عقل و شرع به اینکه هیچکس بدون موجب نباید اسیر و زندانی گردد، و ظلم به هیچ شکل و به هیچ صورت و به هیچ بهانه نباید واقع شود، ایجاب می کند که این امر از میان برود.

پاسخ: یک بار دیگر لازم است تذکر دهیم که فرق است بین زندانی کردن زن در خانه و موظف دانستن او به اینکه وقتی می خواهد با مرد بیگانه مواجه شود پوشیده باشد. در اسلام محبوس ساختن و اسیر کردن زن وجود ندارد. حجاب در اسلام یک وظیفه ای است بر عهده زن نهاده شده که در معاشرت و برخورد با مرد باید کیفیت خاصی را در لباس پوشیدن مراعات کند. این وظیفه نه از ناحیه مرد بر او تحمیل شده است و نه چیزی است که با حیثیت و کرامت او منافات داشته باشد و یا تجاوز به حقوق طبیعی او که خداوند برایش خلق کرده است محسوب شود.

اگر رعایت پاره ای مصالح اجتماعی، زن یا مرد را مقید سازد که در معاشرت روش خاصی را اتخاذ کنند و طوری راه بروند که آرامش دیگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقی را از بین نبرند، چنین مطلبی را " زندانی کردن " یا " بردگی " نمی توان نامید و آن را منافی حیثیت انسانی و اصل " آزادی " فرد نمی توان دانست.
در کشورهای متمدن جهان در حال حاضر چنین محدودیتهائی برای مرد وجود دارد. اگر مردی برهنه یا در لباس خواب از خانه خارج شود و یا حتی با پیژامه بیرون آید، پلیس ممانعت کرده به عنوان اینکه این عمل برخلاف حیثیت اجتماع است او را جلب می کند. هنگامی که مصالح اخلاقی و اجتماعی، افراد اجتماع را ملزم کند که در معاشرت اسلوب خاصی را رعایت کنند مثلا با لباس کامل بیرون بیایند، چنین چیزی نه بردگی نام دارد و نه زندان، و نه ضد آزادی و حیثیت انسانی است و نه ظلم و ضد حکم عقل به شمار می رود.
برعکس، پوشیده بودن زن - در همان حدودی که اسلام تعیین کرده است - موجب کرامت و احترام بیشتر او است، زیرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون می دارد.

شرافت زن اقتضاء می کند که هنگامی که از خانه بیرون می رود متین و سنگین و با وقار باشد، در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچگونه عمدی که باعث تحریک و تهییج شود به کار نبرد، عملا مرد را به سوی خود دعوت نکند، زباندار لباس نپوشد، زباندار راه نرود، زباندار و معنی دار به سخن خود آهنگ ندهد. چه آنکه گاهی اوقات ژستها سخن می گویند، راه رفتن انسان سخن می گوید، طرز حرف زدنش یک حرف دیگری می زند.
اول از تیپ خودم که روحانی هستم مثال می زنم: اگر یک روحانی برای خودش قیافه و هیکلی برخلاف آنچه عادت و معمول است بسازد، عمامه را بزرگ و ریش را دراز کند، عصا و ردائی با هیمنه و شکوه خاص به دست و دوش بگیرد، این ژست و قیافه خودش حرف می زند، می گوید برای من احترام قائل شوید، راه برایم باز کنید، مؤدب بایستید، دست مرا ببوسید.

همچنین است حالت یک افسر با نشانه های عالی افسری که گردن می افرازد، قدمها را محکم به زمین می کوبد، باد به غبغب می اندازد، صدای خود را موقع حرف زدن کلفت می کند. او هم زباندار عمل می کند، به زبان بی زبانی می گوید: از من بترسید، رعب من را در دلهای خود جا دهید.
همینطور ممکن است زن یک طرز لباس بپوشد یا راه برود که اطوار و افعالش حرف بزند، فریاد بزند که به دنبال من بیا، سر بسر من بگذار، متلک بگو، در مقابل من زانو بزن، اظهار عشق و پرستش کن. آیا حیثیت زن ایجاب می کند که اینچنین باشد؟ آیا اگر ساده و آرام بیاید و برود، حواس پرت کن نباشد و نگاههای شهوت آلود مردان را به سوی خود جلب نکند، برخلاف حیثیت زن یا برخلاف حیثیت مرد یا برخلاف مصالح اجتماع یا برخلاف اصل آزادی فرد است؟

نقد: وقتی که در یک جامعه همه با حجاب کم ولی عادی طردد کنن این صادق نیست. در مورد ایرانه که اگر کسی با حجاب کم یارهای خاصی طردد کنه غیر عادی محسوب می شه...
از اینجا به پایین نخوندم
آری اگر کسی بگوید زن را باید در خانه حبس و در را به رویش قفل کرد و به هیچ وجه اجازه بیرون رفتن از خانه به او نداد، البته این با آزادی طبیعی و حیثیت انسانی و حقوق خدادادی زن منافات دارد. چنین چیزی در حجابهای غیر اسلام بوده است ولی در اسلام نبوده و نیست. شما اگر از فقهاء بپرسید آیا صرف بیرون رفتن زن از خانه حرام است؟ جواب می دهند نه. اگر بپرسید آیا خرید کردن زن و لو اینکه فروشنده مرد باشد حرام است؟ یعنی نفس عمل بیع و شراء زن اگر طرف مرد باشد حرام است؟
پاسخ می دهند حرام نیست. آیا شرکت کردن زن در مجالس و اجتماعات ممنوع است؟ باز هم جواب منفی است چنانکه در مساجد و مجالس مذهبی و پای منبرها شرکت می کنند و کسی نگفته است که صرف شرکت کردن زن در جاهائی که مرد هم وجود دارد حرام است. آیا تحصیل زن، فن و هنر آموختن زن و بالاخره تکمیل استعدادهائی که خداوند در وجود او نهاده است حرام است؟ باز جواب منفی است.
فقط دو مسأله وجود دارد، یکی اینکه باید پوشیده باشد و بیرون رفتن به صورت خودنمائی و تحریک آمیز نباشد.
و دیگر اینکه مصلحت خانوادگی ایجاب می کند که خارج شدن زن از خانه توأم با جلب رضایت شوهر و مصلحت اندیشی او باشد.

البته مرد هم باید در حدود مصالح خانوادگی نظر بدهد نه بیشتر. گاهی ممکن است رفتن زن به خانه اقوام و فامیل خودش هم مصلحت نباشد. فرض کنیم زن می خواهد به خانه خواهر خود برود و فی المثل خواهرش فرد مفسد و فتنه انگیزی است که زن را علیه مصالح خانوادگی تحریک می کند. تجربه هم نشان می دهد که اینگونه قضایا کم نظیر نیست. گاهی هست که رفتن زن حتی به خانه مادرش نیز برخلاف مصلحت خانوادگی است، همینکه نفس مادر به او برسد تا یک هفته در خانه ناراحتی می کند، بهانه می گیرد، زندگی را تلخ و غیر قابل تحمل می سازد. در چنین مواردی شوهر حق دارد که از این معاشرت های زبانبخش - که زیانش نه تنها متوجه مرد است، متوجه خود زن و فرزندان ایشان نیز می باشد - جلوگیری کند. ولی در مسائلی که مربوط به مصالح خانواده نیست دخالت مرد مورد ندارد.

منبع: http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=4826

باید خوند

______________________________________________

ایراد دیگرى که بر حجاب گرفته اند این است که موجب سلب حق آزادى که یک حق طبیعى بشرى است مى گردد و نوعى توهین به حیثیت انسانى زن به شمار مى رود.

 

مى گویند احترام به حیثیت و شرف انسانى یکى از مواد اعلامیه ی حقوق بشر است.

هر انسانى شریف و آزاد است، مرد باشد یا زن، سفید باشد یا سیاه، تابع هر کشور یا مذهبى باشد. مجبور ساختن زن به اینکه حجاب داشته باشد بى اعتنایى به حق آزادى او و اهانت به حیثیت انسانى اوست و به عبارت دیگر ظلم فاحش است به زن. عزت و کرامت انسانى و حق آزادى زن و همچنین حکم متطابق عقل و شرع به اینکه هیچ کس بدون موجب نباید اسیر و زندانى گردد و ظلم به هیچ شکل و به هیچ صورت و به هیچ بهانه نباید واقع شود، ایجاب مى کند که این امر از میان برود.

پاسخ: یک بار دیگر لازم است تذکر دهیم که فرق است بین زندانى کردن زن در خانه و بین موظف دانستن او به اینکه وقتى مى خواهد با مرد بیگانه مواجه شود پوشیده باشد. در اسلام محبوس ساختن و اسیر کردن زن وجود ندارد. حجاب در اسلام یک وظیفه اى است برعهده ی زن نهاده شده که در معاشرت و برخورد با مرد باید کیفیت خاصى را در لباس پوشیدن مراعات کند. این وظیفه نه از ناحیه ی مرد بر او تحمیل شده است و نه چیزى است که با حیثیت و کرامت او منافات داشته باشد و یا

مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج19، ص: 447

تجاوز به حقوق طبیعى او که خداوند برایش خلق کرده است محسوب شود.

 

اگر رعایت پاره اى مصالح اجتماعى، زن یا مرد را مقید سازد که در معاشرت روش خاصى را اتخاذ کنند و طورى راه بروند که آرامش دیگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقى را از بین نبرند چنین مطلبى را «زندانى کردن» یا «بردگى» نمى توان نامید و آن را منافى حیثیت انسانى و اصل «آزادى» فرد نمى توان دانست.

در کشورهاى متمدن جهان در حال حاضر چنین محدودیتهایى براى مرد وجود دارد. اگر مردى برهنه یا در لباس خواب از خانه خارج شود و یا حتى با پیژامه بیرون آید، پلیس ممانعت کرده به عنوان اینکه این عمل برخلاف حیثیت اجتماع است او را جلب مى کند. هنگامى که مصالح اخلاقى و اجتماعى، افراد اجتماع را ملزم کند که در معاشرت اسلوب خاصى را رعایت کنند مثلاً با لباس کامل بیرون بیایند، چنین چیزى نه بردگى نام دارد و نه زندان و نه ضد آزادى و حیثیت انسانى است و نه ظلم و ضد حکم عقل به شمار مى رود.

برعکس، پوشیده بودن زن- در همان حدودى که اسلام تعیین کرده است- موجب کرامت و احترام بیشتر اوست، زیرا او را از تعرض افراد جِلف و فاقد اخلاق مصون مى دارد.

شرافت زن اقتضا مى کند که هنگامى که از خانه بیرون مى رود متین و سنگین و باوقار باشد، در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچ گونه عمدى که باعث تحریک و تهییج شود به کار نبرد، عملاً مرد را به سوى خود دعوت نکند، زباندار لباس نپوشد، زباندار راه نرود، زباندار و معنى دار به سخن خود آهنگ ندهد، چه آنکه گاهى اوقات ژستها سخن مى گویند، راه رفتن انسان سخن مى گوید، طرز حرف زدنش یک حرف دیگرى مى زند.

اول از تیپ خودم که روحانى هستم مثال مى زنم: اگر یک روحانى براى خودش قیافه و هیکلى برخلاف آنچه عادت و معمول است بسازد، عمامه را بزرگ و ریش را دراز کند، عصا و ردایى با هیمنه و شکوه خاص به دست و دوش بگیرد، این ژست و قیافه خودش حرف مى زند، مى گوید براى من احترام قائل شوید، راه برایم باز کنید، مؤدب بایستید، دست مرا ببوسید.

همچنین است حالت یک افسر با نشانه هاى عالى افسرى که گردن مى افرازد، قدمها را محکم به زمین مى کوبد، باد به غبغب مى اندازد، صداى خود را موقع

مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج19، ص: 448

حرف زدن کلفت مى کند. او هم زباندار عمل مى کند، به زبان بى زبانى مى گوید: از من بترسید، رعب من را در دلهاى خود جا دهید.

 

همین طور ممکن است زن یک طرز لباس بپوشد یا راه برود که اطوار و افعالش حرف بزند، فریاد بزند که به دنبال من بیا، سر بسر من بگذار، متلک بگو، در مقابل من زانو بزن، اظهار عشق و پرستش کن.

آیا حیثیت زن ایجاب مى کند که اینچنین باشد؟ آیا اگر ساده و آرام بیاید و برود، حواس پرت کن نباشد و نگاههاى شهوت آلود مردان را به سوى خود جلب نکند، برخلاف حیثیت زن یا برخلاف حیثیت مرد یا برخلاف مصالح اجتماع یا برخلاف اصل آزادى فرد است؟ .

آرى اگر کسى بگوید زن را باید در خانه حبس و در را به رویش قفل کرد و به هیچ وجه اجازه ی بیرون رفتن از خانه به او نداد، البته این با آزادى طبیعى و حیثیت انسانى و حقوق خدادادى زن منافات دارد. چنین چیزى در حجابهاى غیراسلام بوده است ولى در اسلام نبوده و نیست.

شما اگر از فقها بپرسید آیا صرفِ بیرون رفتن زن از خانه حرام است، جواب مى دهند نه. اگر بپرسید آیا خرید کردن زن ولو اینکه فروشنده مرد باشد حرام است، یعنى نفس عمل بیع و شِراء زن اگر طرف مرد باشد حرام است، پاسخ مى دهند حرام نیست. آیا شرکت کردن زن در مجالس و اجتماعات ممنوع است؟ باز هم جواب منفى است چنانکه در مساجد و مجالس مذهبى و پاى منبرها شرکت مى کنند و کسى نگفته است که صرف شرکت کردن زن در جاهایى که مرد هم وجود دارد حرام است. آیا تحصیل زن، فن و هنر آموختن زن و بالأخره تکمیل استعدادهایى که خداوند در وجود او نهاده است حرام است؟ باز جواب منفى است.

فقط دو مسأله وجود دارد؛ یکى اینکه باید پوشیده باشد و بیرون رفتن به صورت خودنمایى و تحریک آمیز نباشد.

و دیگر اینکه مصلحت خانوادگى ایجاب مى کند که خارج شدن زن از خانه توأم با جلب رضایت شوهر و مصلحت اندیشى او باشد. البته مرد هم باید در حدود مصالح خانوادگى نظر بدهد نه بیشتر. گاهى ممکن است رفتن زن به خانه ی اقوام و فامیل خودش هم مصلحت نباشد. فرض کنیم زن مى خواهد به خانه ی خواهر خود برود و فى المثل خواهرش فرد مفسد و فتنه انگیزى است که زن را علیه مصالح خانوادگى

مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج19، ص: 449

تحریک مى کند. تجربه هم نشان مى دهد که این گونه قضایا کم نظیر نیست. گاهى هست که رفتن زن حتى به خانه ی مادرش نیز برخلاف مصلحت خانوادگى است، همینکه نفس مادر به او برسد تا یک هفته در خانه ناراحتى مى کند، بهانه مى گیرد، زندگى را تلخ و غیرقابل تحمل مى سازد. در چنین مواردى شوهر حق دارد که از این معاشرتهاى زیانبخش- که زیانش نه تنها متوجه مرد است، متوجه خود زن و فرزندان ایشان نیز مى باشد- جلوگیرى کند. ولى در مسائلى که مربوط به مصالح خانواده نیست دخالت مرد مورد ندارد.

منبع: http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=4826

_______________________________

علیرضا پناهیان اظهار داشت: تمدن غرب بر فکری که محور آن بر پایه خود‌خواهی‌های انسان با توجه به هوای نفسانی بنا نهاده شده است، قرار دارد.

وی عنوان کرد: سرمایه‌داری غرب مبتنی بر خودپرستی و جذب حداکثر منافع برای خود است، هرچند به قیمت آسیب‌رساندن به دیگران است؛ از نظر فرهنگی‌ هم بغضی که در لیبرالیسم فرهنگی مشاهده می‌کنیم در واقع آزادی انسان نیست بلکه آزادی هوای نفس است.

این استاد اخلاق در ادامه بیان کرد:‌ در غرب انسان آزاد نیست فقط خود‌خواهی‌ها و هوی نفس و مسائلی از این قبیل آزاد بوده و به آن اصالت داده شده است.

وی ادامه داد: وقتی یک زنی با حجاب در جامعه حاضر می‌شود به دو شیوه با هوای نفس مبارزه می‌کند یکی با هوای نفس خود مبارزه و اعلام می‌کند که اهل جلب توجه و هوس‌هایی از این دست نیست و دیگر اینکه در مقابل هوای نفسانی دیگران ایستاده و با چشم‌چرانی‌ها و لذت‌های هواپرستانه مردان جامعه مبارزه کرده است.

حجت‌السلام پناهیان افزود: وقتی مبارزه با هوای نفس از سوی یک دین با عقلانیت کافی و معنویت وافی پشتیبانی می‌شود می‌تواند به دیگر شئون جامعه سرایت کند و بنیاد تمدن غرب را فرو بریزد؛ تمدنی که در ارضاء هواهای نفسانی انسان بنا شده است، در مقابل حجاب خود را متزلزل و آسیب‌پذیر می‌بیند.

وی ادامه داد: وقتی‌ انسان‌هایی در جامعه پرچم مبارزه با هوای نفس را بر اساس یک منطق قوی و گرایش‌های فطری به دوش گیرند، بیم این است که اساساً با حاکم شدن چنین منطقی، هوا پرستی که ریشه اومانیسم است، از بین برود.

این استاد اخلاق عنوان کرد:‌ لذا حجاب و پوشش اسلامی در غرب می‌تواند بیرق مبارزه با تمدن پوسیده غرب شود، غرب به این دلیل با حجاب مواجه سخت و سنگین دارد که دقیقاً می‌داند ضرر حجاب برای تمدن دروغینی که ساخته است تا چه حد بالاست.

وی افزود: باید برای ما مایه افتخار باشد که حجاب این حکم بسیار ساده و روشن، نقش استراتژیک و مهمی در احیاء فرهنگ انسانی و اسلامی دارد و از سوی دیگر چه ضربه مهلکی بر تمدن کفر آلود غرب وارد می‌آورد.

حجت‌الاسلام پناهیان تأکید کرد: بیش از اینکه بدحجابی برخی در جامعه برای ما مشکل محسوب شود، حجاب برای جوامع غربی مشکل‌ساز است البته همین میزان بدحجابی‌‌ها در جامعه‌ ما هم ناشی از کم‌آگاهی و عدم تبلیغات صحیح است و یک نوع ناسپاسی برای نعمت حجاب محسوب می‌شود که باید برطرف شود.

وی اظهار داشت: بدحجابی هیچ‌زمانی در جامعه ما ریشه عمیقی نداشته و آثار زیان‌بار و مهلک نیز برای جامعه اسلامی ما نخواهد داشت، بلکه حجاب و پوشش اسلامی برای اساس جریان استکبار آثار مهلکی دارد منتهی امیدوارم که بتوانیم جامعه خود را به عنوان جامعه‌ای الگو و پیشتاز در امر حجاب به جهانیان معرفی کنیم و گرایش مردم جهان به حجاب بیش‌ از گذشته شود به حدی که دولتمردان کشورهای غربی نتوانند با وضع قوانین جعلی به مقابله با حجاب برخیزند.

این استاد اخلاق تأکید کرد: از سوی دیگر بسیاری ‌از جوان‌های با فضیلت در جامعه ‌ما به عمق حجاب پی‌بردند و از نظر معرفتی و معنوی انگیزه و معرفت لازم را نسبت به تبلیغ حجاب دارند که امیدواریم همت کنند و به تبلیغ حجاب در جهان بپردازند.

وی در پایان خاطر‌نشان کرد: اکنون تبلیغ حجاب در جهان نسبت به تبلیغ حجاب در داخل کشور برای تعداد کمی که به دلایل مختلف از حجاب فاصله گرفتند، بیشتر نتیجه خواهد داد؛ گاهی اوقات مشاهده تأثیر حجاب در جامعه غرب موحب می‌شود افراد جامعه ما منطق حجاب را آسان‌تر بپذیرند.

منبع: http://www.afkarpress.ir/telex-563.html

 

فعلا اینا رو بخونم و تحلیل کنم تا بعد ... :) :*

 

 

[ یکشنبه ۱ آبان ،۱۳٩٠ ] [ ٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ پژوهشگر ]

چند روز پیش در یکی از برنامه های صدا و سیما که آقای رستگار هم مجری بودند کسی رو به عنوان مهمان آورده بودند و ازش سوال کردن مگه حضرت آدم معصوم نبوده پس چه طور نافرمانی کرده و به  حرف شیطان گوش کرده و از بهشت رانده شده و گناه کرده...

خیلی برام حالب بود که می گفتن این مهمان در این زمینه تحقیقات فراوانی کرده و تخصصش در این زمینه هست ولی با یه جستجوی کوچک تو اینترنت شکم در زمینه ی آیه ای از سوره ی طه که ماجرای آدم و حوا رو بیان کرده برطرف شد و متوجه شدم که آقای قرائتی خیلی بهتر تفسیر کرده این آیه رو در حالیکه ای مهمان صرفا داشت توجیه می کرد شاید به دلیل نداشتن حضور ذهن!

در سوره طه اومده:

پس گفتیم اى آدم در حقیقت این [ابلیس] براى تو و همسرت دشمنى [خطرناک]
است زنهار تا شما را از بهشت به در نکند تا تیره‏بخت گردى (۱۱۷)

 

فَقُلْنَا یَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّکَ وَلِزَوْجِکَ فَلَا
یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى ﴿۱۱۷﴾

در حقیقت براى تو در آنجا این [امتیاز] است که نه گرسنه مى‏شوى و نه
برهنه مى‏مانى (۱۱۸)

 

إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیهَا وَلَا تَعْرَى ﴿۱۱۸﴾

و [هم] اینکه در آنجا نه تشنه مى‏گردى و نه آفتاب‏زده (۱۱۹)

 

وَأَنَّکَ لَا تَظْمَأُ فِیهَا وَلَا تَضْحَى ﴿۱۱۹﴾

پس شیطان او را وسوسه کرد گفت اى آدم آیا تو را به درخت جاودانگى و ملکى
که زایل نمى‏شود راه نمایم (۱۲۰)

 

فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَى
شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَّا یَبْلَى ﴿۱۲۰﴾

آنگاه از آن [درخت ممنوع] خوردند و برهنگى آنان برایشان نمایان شد و
شروع کردند به چسبانیدن برگهاى بهشت بر خود و [این گونه] آدم به پروردگار خود عصیان
ورزید و بیراهه رفت (۱۲۱)

 

فَأَکَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ
عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى ﴿۱۲۱﴾

سپس پروردگارش او را برگزید و بر او ببخشود و [وى را] هدایت کرد
(۱۲۲)

 

ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَیْهِ وَهَدَى ﴿۱۲۲﴾

فرمود همگى از آن [مقام] فرود آیید در حالى که بعضى از شما دشمن بعضى
دیگر است پس اگر براى شما از جانب من رهنمودى رسد هر کس از هدایتم پیروى کند نه
گمراه مى‏شود و نه تیره‏بخت (۱۲۳)

 

قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعًا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا
یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَلَا یَشْقَى
﴿۱۲۳﴾

  تفسیر المیزان - خلاصه

(ثم اجتبیه ربه فتاب علیه و هدی ) (آنگاه پس از آن ، پروردگارش او رابرگزید و توبه او را پذیرفت و هدایتش کرد) خداوند به منظور خیرخواهی و ارشاد آدم به سوی خیر و صلاحش به او می فرمایداین ابلیسی که از سجده بر تو امتناع کرد، دشمن شماست پس هیچ سخنی را از او نپذیریدچون او خیرخواه شما نیست و مواظب باشید که با غفلت از کید و حیله او به مکرش فریفته نشوید که در این صورت او شما را از بهشت بیرون می راند. و بعد از آن به مشقت زندگی زمینی و تکالیف آن و دشواری معاش برای خود و همسرت دچار می شوی و به شقاوت می افتی (البته سبب اصلی عداوت شیطان با نوع بشر همان تقدم دادن او برملائکه و جنیان و امر به سجده برای او بوده است ) آنگاه می فرماید در بهشت ، برای تو آنچنان آسایش و آرامشی است که هرگز در آن گرسنه و برهنه نمی شوی و هرگز تشنه و آفتاب زده نمی گردی چون در بهشت اثری ازحرارت آفتاب نیست و این امور چهارگانه را مطابق لف و نشر مرتب آورده تا رعایت فواصل بشود. اما سرانجام در اثر وسوسه شیطان آدم و حوا از آن درخت ممنوعه خوردند و درنتیجه عوراتشان یعنی آنچه انسان از ظهور آن شرم دارد برایشان نمودار شد و آنوقت که آنها پی به عریانی خود بردند، شروع کردند تا از برگهای بهشتی بر بدنشان بچسبانند وخود را بپوشانند لذا آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و در نتیجه از راه رشد منحرف شداما نافرمانی آدم ، نافرمانی امر ارشادی بوده نه مولوی و لذا با عصمت انبیاء منافات نداشته چون عصمت انبیاء به معنای آن است که ایشان در دریافت وحی و ابلاغ آن به مردم از اشتباه و خطا مصون هستند و فعل و قولشان بر حق است اما معصیت امر ارشادی که هیچ انگیزه ای جز کسب خیر و منفعت مأمور و صلاح او، در آن نیست خارج از مقوله عصمت است و در واقع ترک اولی محسوب می شود، و مراد از (غی ) معنای ضد رشداست و رشد به معنای رسیدن به واقع می باشد اما ضلال به معنای خروج از راه است . پس غوایت یعنی نرسیدن به واقع و آدم بواسطه ترک اولی و خوردن از درخت ممنوعه ، از حقیقت زندگی بهشتی بیرون شد و به مشقت زندگی دنیوی دچار گشت .(حال بنگرید که این لغزش نبی خدا را به چه عاقبتی دچار کرد و بهشت را از کف داد،پس در امر گناهان صغیره سستی نورزید و آنها را کوچک نشمارید و در کسب بهشت کوتاهی نکنید.) اما در نهایت خداوند توبه آدم را پذیرفت و او را برای خود برگزید. بطوریکه هیچ کس خیر خدا در او شریک نباشد و او را از مخلصین قرار داد و با مغفرت خود بسوی اوبازگشت و او را به سوی خود و سلوک راه خود هدایت فرمود و منظور از هدایت ،هدایت در امر دین یعنی اعتقاد حق و عمل صالح است .[1] [ نظرات / امتیازها ]

این احتمالا یعنی اینکه مرحوم علامه طباطبایی هم این رو باور داشتند که تمام انبیا مصون از اشتباه نبوده و در حد ابلاغ وحی به مردم و عمل به آن معصوم بوده اند! (یعنی احتمالا در اون حدی که مردم می فهمیدن و لازم به تبعیت از پیامبرشون بوده... نه اینکه بگیم تمام اعمال عرفانی اونها وحی الهیه و به همه ی دستورات خدا هم عمل می کردن حتی ریزترینش... که اونوقت این شکلی دیگه استغفار لازم نبوده...)

البته باید گفت که همنطور که در  قرآن سوره بقره آیه 24 اومده حضرت ابراهیم ع بعد از پیامبری به امامت برگزیده شد و طبق این آیه یادمه در کتاب دینی بود که امامان قبل از امامت هم یعنی در هیچ برهه ای از زندگی نباید ظالم بوده باشند وگرنه بالاخره لفظ ظالم بهشون یه موقعی اطلاق می شه که اونوقت نمی تونن امام بشن. و این عصمت امام ها رو در تمام عمر می رسونه

((و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی للظالمین)). ((به یاد آر هنگامی که خداوند ابراهیم را به اموری چند امتحان فرمود و او همه را به جای آورد خدا بدو گفت : من تو را  برای مردم امام قرار میدهم. ابراهیم گفت این امامت به فرزندان من نیز عطا میفرمایی؟ خدا فرمود : عهد من هرگز به ستمکاران نخواهد رسید))

ولی مساله کلمه ی "ثُمَّ اجْتَبَاهُ" است که صرفا به معنای برگزیدن معنی کردن اکثر جاها ولی آقای قرائتی به این کلمه توجه کرده و اینگونه تفسیر کرده اند:

تفسیر نور محسن قرائتی

نکته ها
«اجتباء» از «جبایة» به معناى جمع‏آورى و انتخاب و برگزیدن است.
«تاب» اگر با حرف «الى» بیاید، توبه‏ى انسان خواهد بود، مثل جمله «تبت الیک» ولى اگر در کنار حرف «على» قرار گرفت، توبه‏ى خداوند قلمداد مى‏گردد، مانند آیه‏ى فوق یعنى خداوند لطف خودش را بر بنده باز گرداند.
در اینکه مخاطب «اهبطا» چه کسانى هستند، مى‏توان گفت: یا آدم و حوا هستند، یا انسان و شیطان است، و یا آدم و ذریّه او بوده‏اند.
در حدیثى از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله نقل شده است که فرمودند: هیچ پیامبرى به اندازه حضرت آدم علیه السلام گریه نکرد.(141) تا پس از نافرمانى توبه کند.
141) تفسیر کبیرفخررازى.
پیام ها
1- در گزینش افراد به سرشت پاک آنها توجّه کنید و یکى دو لغرش را ملاک ردّ انتخاب قرار ندهید. «ثم اجتباه ربّه فتاب علیه»
2- گناه آدم، قبل از بعثت او به مقام پیامبرى بوده است. «ثم اجتباه»
3- زمان، در گزینش نقش دارد. «ثمّ اجتباه» («ثمّ» نشان گذشت زمان است)
4- پذیرش توبه، از شئون ربوبیت الهى است. «ثمّ اجتباه ربّه فتاب علیه»
5 - به جاى طرد نیروهاى خلافکار، آنها را با عفو، جذب و هدایت کنیم. «فتاب علیه و هدى»
6- توبه، زمینه‏ى هدایت است. «فتاب علیه و هدى»
7- پذیرش توبه، مانع بروز آثار وضعى گناه نیست. «فتاب علیه - اهبطا»
8 - یک گناه مى‏تواند نسلى را در هبوط نگه دارد. «اهبطا منها جمیعاً»
9- هبوط بشر، سبب بروز دشمنى‏ها مى‏گردد. «اهبطا... بعضکم لبعض عدّو»
10- اوّلین بشارت به آدم، آمدن رهنمودهاى الهى است که با پیروى از آنها راه براى سعادت و برگشت به بهشت باز مى‏شود. «اهبطا - فمن اتبع ...»
11- آمدن انبیا و هدایت الهى قطعى است. («یأتینّکم» نون تأکید دارد)
12- در مدیریت و تربیت، حتّى اگر بنا به مصالحى فرمان اخراج دادیم باز هم وسیله‏ى رشد وبازسازى او را فراهم کنیم. «اهبطا - یأتینّکم منّى هدى...»
13- کسى جز خداوند نمى‏تواند هادى و راهنماى انسان باشد. «یأتینّکم منّى‏هدى»
14- در جهان مادّیات، بروز تضاد و تزاحم قطعى است، مهم آن است که انسان در این بین خط الهى را گم نکند. «بعضکم لبعض عدو... فمن اتّبع هداى...»
15- انسان‏ها در انتخاب آزادند. «فمن اتّبع»
16- خوشبختى و نجات انسان، در سایه‏ى پیروى از اوامر الهى است. «فمن اتّبع هداى فلایضلّ و لا یشقى» [ نظرات / امتیازها ][1]
 
پس با توجه به کلمه "ثم"، "تمام" پیامبران از ابتدا معصوم نیستند ولی با توجه به تفسیری که در باره ی امامت شد از اول معصومند... (شاید هم اشتباه باشه!)
 در واقع امر عصمت شاید قبل از هبوط انسان روی زمین معنی داشته باشه ولی امامت و پیامبری که دیگه بی معنیه!
 

 

[ دوشنبه ۱۸ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ پژوهشگر ]

"هوالمحبوب"

باید درباره ی خدا، دین اسلام و بقیه ی ادیان و مکاتب تحقیق کنم.

برای اینکه روحم آرامش داشته باشه و دائما هراس از این نداشته باشم که من هنوز درباره ی دینم چیز زیادی نمی دونم! آیا امروز آخرین لحظه ی عمرم رو می بینم یا نه و آیا خدا ازم با این نادانی راضی خواهد بود یا نه! بعد از مرگم اولین بازخواست هایی که ازم می کنن "چرا" ی حرف هام خواهد بود (در واقع احتمال داره اگر در مورد حرف ها و اعتقاداتم تا حدی یقین نداشته باشم اون ها رو ازم نپذیرن و اگر به زبون ما آدم ها بخوای بگی شاید اصلا نتونم اون ها رو به زبون بیارم!)

این وبلاگ رو صرفا جهت جمع آوری مطالبی که می خونم درست می کنم و احتمالا یک سری مطالبش عینا از سایت ها و کتاب های مختلف نقل می شه و شاید یک سری از اون ها دریافت ها و تحلیل های خودم  باشه...

به امید یاری خدا...

[ دوشنبه ٤ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ پژوهشگر ]
........

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

الهی! در شگفتم از آنکه کوه را می شکافد تا به معدن جواهر دست یابد، ولی خویش را نمیکاود تا به مخزن حقائق برسد
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب