دین پژوهی
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

استدلال امام درباره نبوت عیسی علیه السلام

مأمون امام را کنار خود نشاند، مدّتی با او گرم صحبت شد و سپس به جاثلیق گفت: « ای جاثلیق! ایشان پسر عموی من، علی بن موسی الرضا، از فرزندان فاطمه، دختر پیامبراسلام، و علی بن ابیطالب است. دوست دارم با او بحث کنی اما انصاف را هم رعایت نمایی.»

جاثلیق گفت:« ای امیرمؤمنان! چگونه بحث کنم با مردی که می‌خواهد با من از کتابی سخن گوید که من آنرا قبول ندارم و از سخنان پیامبری برای من دلیل بیاورد که به او ایمان ندارم؟!»

حضرت رضا علیه السلام در کمال آرامش فرمود:« ای نصرانی! اگر من با انجیلی که تو قبول داری، با تو بحث کنم، آیا می‌پذیری؟»

جاثلیق گفت: « مگر من می‌توانم آنچه را انجیل بگوید، رد کنم؟ بله؛ به خدا قسم، حتی اگر خوشایندم نباشد و به ضررم تمام شود، هر چه انجیل بگوید قبول دارم.»

امام فرمود:« اینک هر چه می‌خواهی بپرس!»

جاثلیق گفت:« درباره‌ی نبوّت حضرت عیسی چه می گویی؟»

امام فرمود:« به نبوت حضرت عیسی و کتابش اعتقاد دارم ولی به عیسایی که نبوّت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را انکار کند، ایمان ندارم.»

جاثلیق پرسید:« آیا شاهدی وجود دارد که حضرت عیسی به آمدن محمد مژده داده است؟»

امام فرمود:« آیا یوحنای دیلمی را قبول داری؟»

جاثلیق گفت: « به به! نزدیکترین دوست مسیح!»

امام فرمود:« آیا یوحنا نگفت عیسی مرا به دین محمد صلی الله علیه و آله وسلم مژده داد و خبر داد که بعد از او ظهور خواهد کرد؟ و آیا یوحنا این مژده را به یاران خود نگفت؟ و آیا آنها به محمد ایمان نیاوردند؟!»

جاثلیق گفت:« بله، ولی ما پیامبر عرب نمی شناسیم.»

استدلال امام از انجیل

امام شروع کرد به خواندن سفر سوم انجیل تا رسید به نام مبارک محمد صلی الله علیه و اله و سلم. بعد فرمود:« ای نصرانی! به حق مسیح و مادرش سوگند، آیا من عالم به انجیل هستم؟»

گفت: « آری »

امام مطالب مربوط به حضرت رسول اکرم و اهل بیت و امتش را از انجیل قرائت کرد و سپس پرسید:« ای نصرانی، در برابر این گفته‌های انجیل چه می‌گویی؟! اگر انجیل را قبول نکنی و حضرت عیسی و حضرت موسی را تکذیب کنی که قتلت واجب است!»

جاثلیق گفت: « من به مطالب انجیل ایمان دارم.»

سپس از حضرت رضا علیه السلام اسامی حواریون (یاران نزدیک حضرت عیسی) را پرسید.

امام نام آنها را یک به یک بیان کرد و سپس فرمود:« اما ما به عیسای شما به جهت ضعفی که در عبادت و روزه و نماز داشت، اعتراض داریم!»

جاثلیق عصبانی شد و گفت: « من گمان می کردم امروز در میان ملت اسلام ، از شما داناتر کسی نیست! عیسی همه‌ی شب‌ها بیدار بود و روزها روزه می‌گرفت و در عبادت هرگز کوتاهی نمی‌نمود!»

امام فوراً فرمود:« اگر چنین است، حضرت عیسی برای چه کسی نماز می‌خواند و روزه می‌گرفت؟! شما که می‌گویید عیسی خداست!»

جاثلیق چیزی نگفت.


امام فرمود:« ای جاثلیق! من زنده کردن مردگان را به دست حضرت عیسی علیه لسلام را انکار نمی‌کنم، ولی او به اذن خداوند مردگان را زنده می‌کرد.»

جاثلیق گفت:« زنده کردن مرده از افعال خداوند است و هر کس چنین کند یا کر و کور را شفا دهد، شایسته عبادت است.»

امام فرمود:« الیسع (یکی از پیامبران) نیز مانند حضرت عیسی، مردگان را زنده می‌کرد و کورها را شفا می‌داد و روی آب راه می‌رفت، ولی امت او هرگز او را خدای خود ندانستند. حضرت حزقیل( یکی دیگر از پیامبران) سی و پنج هزار مرده را در یک روز زنده کرد؛ در حالی‌که شصت سال بود از دنیا رفته بودند و این مطلب در تورات هست. ای راس الجالوت! آیا این مطلب در تورات نیست؟»

گفت:« چرا.»

امام فرمود: « قریش نزد رسول خدا آمدند و گفتند:« مردگان را زنده کن!» رسول اکرم امیرالمؤمنین علی علیه السلام را خواست و فرمود: « به گورستان برو و افرادی را که اینها نام می‌برند، صدا بزن و بگو محمد می‌گوید به اذن خداوند از جای خود حرکت کنید!» آنان زنده شدند و به رسالت پیامبر اسلام اقرار کردند.

آری، پیامبر اسلام بیماران و دیوانگان را شفا می‌داد و با حیوانات سخن می‌گفت ولی ما مسلمان‌ها او را خدای خود نگرفتیم.
همچنین یکی از انبیاء بنی اسرائیل به امر خداوند به یک مشت استخوان پوسیده خطاب کرد که « به اذن خداوند از جای خود حرکت کنید.» آنها همه زنده شدند. ابراهیم خلیل پرندگانی را قطعه قطعه کرد و آنها را کوبید و هر قسمت را سر کوهی قرار داد؛ وقتی آنها را خواند، همه زنده شدند.

حضرت موسی با هفتاد نفر از برگزیدگان امّت خود به کوه طور رفت و آنها در اثر درخواست نابجای خود که گفتند می‌خواهیم خدا را ببینیم، به وسیله‌ی صاعقه‌ای هلاک شدند. آن‌گاه حضرت موسی دعا کرد و آنها زنده شدند. زنده کردن مردگان به دست پیامبران الهی نمونه‌های بسیار دارد.

من این داستان ها را نقل کردم تا نتوانی آنها را رد کنی. آیا هر کس مردگان را زنده کند باید پرستش شود؟ اگر چنین است پس همه‌ی این پیامبران باید پرستش شوند. چه می گویی؟!»

جاثلیق گفت:« حق به جانب تو است و خدایی جز خدای یگانه نیست.»

دلیل اختلاف اناجیل چهارگانه

سپس امام رضا علیه السلام به راس الجالوت رو کرد و فرمود:« تو را به حق آن ده آیه‌ای که بر حضرت موسی علیه السلام نازل شد، آیا خبر محمد صلی الله علیه و آله وسلم را در تورات ندیده‌ای؟»

رأس الجالوت گفت: « چرا.»

امام پرسید:« آیا در انجیل گفتار عیسی علیه السلام را دیده ای که فرمود « من ‌زودی نزد خدای خود می‌روم و بعد از من " فارقلیطا" خواهد آمد و به حقانیّت من گواهی خواهد داد، همان‌گونه که من به حقانیّت او گواهی می‌دهم؟»

جاثلیق گفت:« آری؛ این سخنان در انجیل هست.»

امام فرمود:« به شما بگویم انجیلی را که گم کردید، در کجا یافتید؟»

جاثلیق گفت:« ما فقط یک روز آن را گم کردیم و دوباره بدون هیچ کم‌و‌کاستی پیدایش نمودیم.»

امام فرمود:« اطلاع تو نسبت به انجیل بسیار کم است. اگر آن را فقط یک روز گم کرده‌اید، چرا در آن این همه اختلاف است؟ بدان هنگامی که انجیل از میان شما گم شد، نصاری دور هم جمع شدند تا ببینند چه باید بکنند.

«لوقا» و «مرقابوس» گفتند انجیل در سینه‌ی ما محفوظ است، آن را خواهیم نوشت.

سپس با «یوحنا» و «متی» دور هم جمع شدند و این چهار انجیل را نوشتند. لذا اناجیل چهارگانه با هم اختلاف دارد.»

جاثلیق گفت:« من امروز فهمیدم که مطلب از چه قرار بوده؛ و بر فهم و علم من افزوده شد.»

سپس امام رضا علیه السلام نمونه‌هایی از اختلاف میان انجیل‌ها را بیان فرمود؛ به وری که جاثلیق گفت:« لوقا و مرقابوس و متی در مورد حضرت مسیح، شهادت دروغ داده‌اند.»

سپس گفت: « ای دانشمند مسلمانان! مرا معاف بدار و بگذار دیگران سؤالات خود را مطرح کنند که به مسیح سوگند، در میان علمای مسلمانان، کسی مانند شما نیست.»

اثبات نبوت پیامبر اسلام با کتب آسمانی

مناظره حضرت با رأس الجالوت:

امام رضا علیه السلام رو به رأس
الجالوت، بزرگ یهودیان، کرد و فرمود: «تو می‌پرسی یا من بپرسم؟»

گفت:« من می‌پرسم؛ ولی باید از تورات و انجیل یا زبور داود و صحف ابراهیم و موسی با من صحبت کنید. شما نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم را چگونه اثبات می کنید؟»

فرمود: « موسی بن عمران و عیسی بن مریم و داود به نبوت او شهادت داده اند.»



راس الجالوت گفت: « کجا؟»

امام فرمود:« مگر حضرت موسی به بنی اسرائیل وصیّت نکرد که به زودی پیغمبری از برادران شما خواهد آمد؛ او را تصدیق کنید؟»

گفت:« بله؛ این سخن موسی است.»

امام فرمود: « آیا از برادران بنی اسرائیل پیغمبری جز محمد آمده است؟»

گفت: « نه »

امام فرمود:« مگر در تورات نیامده که نور از کوه طور و کوه ساعیر و کوه فاران ظهور کرد؟»

گفت:« بله؛ اما تفسیرش چیست؟»

امام فرمود:« ظهور نور در طور سینا همان وحی خداوند است بر موسی علیه السلام و روشنی کوه ساعیر همان وحی است به حضرت عیسی علیه السلام؛ و مقصود از نوری که از کوه فاران آمده، رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم است. زیرا فاران نام یکی از کوه های اطراف مکه است که رسول خدا از آنجا مبعوث شده است.»

سپس حضرت رضا علیه السلام نمونه‌هایی از مژده‌های پیامبران را که در تورات آمده ذکر کرد و از قول « شعیای پیغمبر » و «حیقوق پیغمبر » نشانه‌های حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم را بیان فرمود و از کتاب زبور داود، قسمتی را برای راس الجالوت خواند که تنها درباره‌ی حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم صدق می‌کرد.

پرسش امام از راس الجالوت

سپس فرمود:« ای رأس الجالوت! من از تو می‌پرسم دلیل نبوت حضرت موسی علیه السلام چیست؟ »

راس الجالوت گفت:« شکافتن دریا، تبدیل عصا به اژدها، جاری‌کردن آب از سنگ، انتشار نور از انگشت‌ها و معجزات دیگرش. »

امام فرمود: « راست گفتی. اگر کارهای خارق العاده دلیل بر نبوت حضرت موسی است، پس چرا شما به نبوت حضرت عیسی اقرار نمی‌کنید؛ در صورتی که او مرده‌ها را زنده می کرد، بیماران صعب العلاج را شفا می داد و از گل پرنده می‌ساخت و به آنها جان می‌بخشید؟»

راس الجالوت گفت:« ما این معجزات را از عیسی ندیده‌ایم. »

امام فرمود:« شما معجزات موسی را هم ندیده‌اید، فقط از اصحابش شنیده اید.»

رأس الجالوت از جواب عاجز شد و چیزی نگفت.

امام رضا علیه السلام فرمود:« جریان حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم هم چنین است. او کتابی نخواند و سر کلاس معلّمی حاضر نشد، ولی کتابی آورد که از گذشتگان و آیندگان تا روز قیامت خبر می‌دهد. او از اسرار مردم خبر می‌داد و معجزاتی فراوان و غیر قابل شمارش داشت.»

مناظره با عمران صائبی

امام با هربذ اکبر که عالم زرتشتیان بود سخنی کوتاه گفت و او نیز از جواب عاجز شد.

سپس فرمود:« هر کس سؤالی دارد، بپرسد.»

عمران صائبی که از علمای زبردست بود، گفت: «من با افراد زیادی در کوفه و بصره بحث کرده‌ام ولی کسی نتوانسته به من ثابت کند که این جهان خدای واحدی دارد. شما برای من ثابت کنید.»



امام با او به مباحثه پرداخت و آن‌قدر درباره وجود خداوند و صفاتش صحبت کردند که سرانجام عمران گفت:« شهادت می دهم که "الله" همان گونه است که شما وصف کردید و او را یگانه شمردید؛ و شهادت می دهم که محمد بنده اوست که به دین حق و هدایت از جانب او مبعوث شد.»

سپس خود را به خاک انداخت و سجده کرد و مسلمان شد.

سایر حضار که دیدند عمران، با اینکه در مباحثه بسیار قوی بود، مسلمان شده، جرأت نکردند چیزی بگویند و همگی از مجلس خارج شدند.

عمران پس از مسلمان شدن

حسن بن محمد نوفلی در ادامه‌ی روایت می‌گوید:

آن شب امام علیه السلام عمران را برای شام دعوت کرد. سپس یک دست لباس و یک مرکب با ده هزار درهم به عمران هدیه کرد و او را سرپرست صدقات بلخ قرار داد. مأمون هم ده هزار درهم و فضل بن سهل نیز پول زیادی به او بخشیدند.

از آن پس عمران در دفاع از اسلام با علمای ادیان دیگر بحث می‌کرد و آنها را شکست می‌داد.

منابع:

  • بحار الانوار، ج
    49، ص 173. ح 12.
  • از عیون اخبار
    الرضا، ج 1، ص 154-178.
  • اخبار و آثار حضرت
    امام رضا علیه السلام ص 600 تا 614.

مناظره امام رضا علیه السلام با عالم سنی

عده ای از حضرت رضا علیه السلام خواهش کردند که در حضور مأمون در مناظره‌ای در مورد امامت شرکت کند. امام پذیرفت، مجلسی تشکیل شد و « یحیی بن ضحاک سمرقندی » برای بحث با او دعوت شد.

امام فرمود:« بپرس! »

او گفت: « شما بپرسید ای پسر رسول خدا تا ما به سؤال شما افتخار کنیم.»

امام فرمود:«ای یحیی، نظر تو درباره کسی که ادعا می‌کند راستگوست ولی به راستگویان، نسبت دروغ‌گویی می‌دهد، چیست؟ آیا چنین کسی راستگو و پیرو دین حق است یا دروغگو؟»

یحیی مدتی به فکر فرو رفت و چیزی نگفت.

مأمون گفت: « چرا جواب نمی‌دهی؟ »

یحیی گفت: « سؤالی از من کرد که نمی‌توانم پاسخ دهم.»

مأمون از حضرت رضا علیه السلام پرسید:« منظورتان از این سؤال چه بود؟»

امام فرمود:« من از یحیی با کنایه پرسیدم اگر ابوبکر راستگو بوده، پس راویان صادق و راستگو که گفته اند ابوبکر بر فراز منبر رسول خدا اعلام کرد: « شما مرا امیر خود قرار دادید ولی من بهتر از شما نیستم.» باید این سخن هم راست باشد و اگر این سخن ابوبکر راست است می گوییم امیر باید از رعیّت بهتر باشد، پس ابوبکر امام نیست.

همچنین از قول ابوبکر نقل کرده اند که گفته است: « من شیطانی دارم که مرا وسوسه می کند و من گرفتار او هستم.» اگر ابوبکر راستگوست و این سخن هم راست است، پس نمی تواند امام باشد چون شیطان نمی تواند در امام تصرّف کند و نیز از عمر نقل کرده اند که گفته است: « امامت ابوبکر یک کار ناگهانی و بدون مقدمه بود که خداوند ما را از شر آن حفظ کرد؛ پس هر کس این کار را تکرار کند، او را بکشید. »

اگر عمر راستگو بود پس امامت ابوبکر به نظر عمر هم صحیح نبوده و اگر دروغ گفته که خودش برای زعامت و رهبری مسلمین لیاقت ندارد. »

سخن حضرت که به اینجا رسید مأمون آنچنان عصبانی و ناراحت شد که بی مقدمه فریادی کشید که همه آن عده متفرق شدند.

سپس رو کرد به بنی هاشمو گفت:
« مگر من نگفتم حضرت رضا را شروع کننده بحث قرار ندهید و بر علیه او جمع نشوید؟!
اینها علمشان از علم رسول الله است !»

منابع:

  • بحارالانوار، ج 10،
    ص 348. ح 6.
  • از مناقب آل
    ابیطالب، ج 2، ص 404 - 405.

مناظره امام رضا علیه السلام با علی بن محمد بن جهم

عصمت انبیاء

اباصلت هروی می‌گوید: « مأمون امام رضا علیه السلام و دانشمندان سایر ادیان را جمع کرد تا با هم مناظره کنند.

در این جلسه، علی بن محمد بن جهم گفت: « ای پسر رسول الله! شما به عصمت انبیاء اعتقاد دارید؟»
 
امام فرمود:« بله.»

گفت: « پس معنی این آیات چیست که خداوند می‌فرماید: « و آدم نسبت به پروردگارش معصیت کرد » (سوره طه،آیه21 ) یا در مورد حضرت یونس می‌فرماید:« پس او گمان کرد که خداوند قدرت ندارد روزی او را بدهد.» (سوره انبیاء،آیه 87) یا در مورد حضرت یوسف می‌فرماید:« زلیخا قصد یوسف کرد و یوسف قصد زلیخا.» (آیه 24 سوره یوسف) یا در مورد حضرت داود می‌فرماید:« دانست که به عشق آن زن گرفتار شده.» (آیه 24 سوره ص) و یا درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید:«و تو در دل خود می‌کنی آنچه را که خدا آشکار می کند.» (آیه 37 سوره احزاب)»

معصیت آدم در بهشت

حضرت رضا علیه السلام فرمود:« وای بر
تو! از خدا بترس و به پیامبران خدا نسبت‌های زشت نده و کتاب خدا را تأویل نکن! خداوند می‌فرماید: « قرآن را جز خداوند و عالمان
راستین کسی نمی‌داند.» معنای معصیت آدم این است که خداوند او را برای بهشت خلق
نکرده بود. معصیت آدم در بهشت بود نه در زمین و این نافرمانی برای این بود که قضا
و قدر خداوند جریان پیدا کند: خدا می‌خواست او را در زمین، حجت و خلیفه خود قرار
دهد. اما پس از آنکه حضرت آدم به زمین فرود آمد و حجت خداوند شد، از خطا و لغزش
ایمن شد. لذا خداوند می فرماید: « خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر عالمیان
برگزید.» (آیه 33 سوره آل عمران)

معنای قدر

و اما آیه‌ای که درباره حضرت یونس
است، یعنی امام دانست که خداوند روزی را بر او تنگ نخواهد کرد و اگر معنای کلام او
این بود که دانست خداوند قدرت ندارد، کافر می‌شد.

در قرآن مجید و زبان عربی کلمه « قدر » معانی مختلفی دارد، مثلاً « الله یبسط
الزرق لمن یشاء و یقدر » یعنی خداوند برای هر کس که بخواهد، روزی را وسیع قرار می‌دهد یا تنگ می‌گرداند، یا می‌فرماید:« قدر علیه رزقه » یعنی خداوند بر او تنگ گرفت.
اما آنجا که می‌فرماید:« ضرب الله مثلاً عبدا مملوکا یقدر علی شیء » یعنی « بنده‌ای
که قدرت هیچ کاری را ندارد » یا آنجا که می‌فرماید:« قد جعل الله بکل شی قدراً » یعنی خداوند برای هر چیزی اندازه‌ای معین قرار داده است. پس کلام حضرت یونس که می‌گفت " لن نقدر" یعنی خداوند بر او تنگ نمی‌گیرد، نه اینکه قدرت ندارد.

قصد یوسف علیه السلام

اما آیه‌ای که درباره حضرت یوسف است
یعنی زلیخا همت گماشت بر معصیت و یوسف همت گماشت بر کشتن او، چون حضرت یوسف در نظر داشت اگر زلیخا او را به فحشا و ارتکاب معصیت مجبور کند، وی را بکشد.

لذا خداوند میفرماید « و کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء » (ما اینچنین یوسف را از
سوء و فحشاء برگرداندیم و محفوظ داشتیم) سوء همان کشتن و فحشاء همان زنا بود.

پس حضرت یوسف قصد زلیخا نکرد، بلکه به کشتن او همت گماشت.

قضیه حضرت داود علیه السلام

اما قضیّه حضرت داود نظر پیشینیان شما در این باره چیست؟

علی بن محمد بن جهم گفت: « میگویند داود در محراب خود نماز میخواند، شیطان بصورت پرنده زیبایی خود را به او نشان داد، داود نماز خود را قطع کرد و بدنبال پرنده رفت
تا او را بگیرد، پرنده پرید، تا بالاخره داود به پشت بام رفت و چشمش به زن اوریا افتاد و شیفته جمال او شد.

پس شوهر او را که در جبهه جنگ بود دستور داد تا در صف مقدم بگذارند . . . تا بالاخره او کشته شد و داود زن او را گرفت. »

حضرت رضا علیه السلام از شنیدن این سخنان بسیار ناراحت شد و دست مبارکش را به پیشانی اش زد و فرمود: « شما پیامبر خدا را به خوار داشتن نماز و سهل انگاری نسبت داده اید. زهی نادانی و زهی نسبتهای ناروا به معصومین!»

علی بن جهم گفت: « پس تقصیر داود چه بود؟»

حضرت فرمود: « داود چنین گمان داشت که در روی زمین کسی از او داناتر نیست، لذا
خداوند دو فرشته را فرستاد و آنها از بالای دیوار محراب نزد او رفتند و نزاعی کردند و از داود حکم خواستند.

حضرت داود علیه السلام عجله کرد و بدون شاهد و بینه حکم خود را صادر نمود. مگر
نشنیده ای که خداوند فرمود: « یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس
بالحق»؛ (ای داود ما تو را در زمین خلیفه خود قرار دادیم پس بین مردم به حق حکم
کن)»

علی بن جهم گفت: « پس قضیه اوریا چیست؟»

امام فرمود: « در زمان حضرت داود، هر گاه مردی از دنیا می رفت، زنش هرگز شوهر نمی کرد.

حضرت داود علیه السلام به امر خداوند این ازدواج را مباح کرد و این قضیه در نظر اوریا بسیار گران آمد. معلوم می شود که اوریا خودش زنده بود.

ببینید چگونه تاریخ را تحریف می کنند؟!

تقوای پیامبر اکرم

اما آیه ای که درباره رسول خدا است
معنایش این است که خدای متعال نام همسران حضرت رسول اکرم را برای او فاش کرده بود.
یکی از آنها زینب دختر جحش بود که در آن روز همسر زید بن حارثه بود. رسول خدا نام او را نزد خود مخفی می داشت و برای کسی نقل نمی کرد تا منافقین به او تهمت نزنند.

لذا آیه آمد که تو نباید از مردم بترسی بلکه باید از خدا ترسید و خداوند هیچ زنی را برای مردی تزویج نکرد مگر حواء را برای آدم و زینب را برای رسول خدا و زهرا را برای امیرالمؤمنین علیهم السلام.»

در این هنگام علی بن جهم به گریه افتاد و گفت: « یا بن رسول الله! من از گفته های
خود توبه کردم و دیگر درباره پیامبران الهی از اینگونه سخنان نخواهم گفت. »

منابع:

  • اخبار و آثار حضرت
    امام رضا علیه السلام/615/4.

مناظره امام رضا با مأمون و علمای عراق و خراسان

در مجلسی که در محضر حضرت رضا علیه السلام تشکیل شد، مأمون و عده‌ای از علمای عراق و خراسان حضور داشتند.
مأمون از علما پرسید:« معنی این آیه چیست: « ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من
عبادنا»؛ (آیه‌ی 32 سوره فاطر)؛ (پس ما کتاب را نزد بندگان برگزیده‌ی خود به ارث گذاشتیم.)»

علمای حاضر در مجلس گفتند:« مقصود، همه امت است.»

مأمون از امام رضا پرسید:« یا اباالحسن، نظر شما چیست؟»

حضرت رضا علیه السلام فرمود:« مقصود عترت طاهره علیهم السلام است. یعنی علم کتاب و قرآن نزد اهل بیت رسول الله است؛ زیرا اگر مقصود، همه‌ی امت بود، باید
همه‌ی آنها به بهشت بروند، چون خداوند بعد از این آیه بلافاصله می‌فرماید:« جنات
عدن یدخلونها » ( آن وارثین کتاب وارد بهشت می‌شوند ) ولی همه‌ی امت وارد بهشت نمی‌شود؛
پس مقصود عترت ‌پیامبر است؛ همان‌هایی که خداوند فرمود:« خداوند اراده کرده است که هر گونه پلیدی را از شما اهل بیت بزداید و شما را پاک گرداند.» (آیه 33 سوره
احزاب)

و نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره‌شان فرمود:« من دو چیز گرانقدر
نزد شما باقی می‌گذارم: کتاب خدا و اهل بیتم. این دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا
کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. ببینید با آنها چگونه رفتار می کنید. ای مردم، به
آنها چیزی یاد ندهید که از شما داناترند.»

مقصود از آل محمد

بعضی از علما گفتند:« از رسول خدا روایت شده که آل محمد همان امّت اوست.»

امام این روایت را قبول نکرد و فرمود:« به من بگویید آیا صدقه بر آل محمد حرام است؟»

گفتند:« بله.»

فرمود:« آیا بر باقی امت هم حرام است؟»

گفتند:« نه.»

فرمود:« فرق آل محمد با بقیه همین است. وای بر شما! کجا به انحراف می‌روید؟! آیا
از قرآن روگردان شده اید؟! خداوند می‌فرماید:« و ما نوح و ابراهیم را فرستادیم و
نبوت و کتاب را در نسل ابراهیم قرار دادیم. پس عده‌ای از آنها هدایت یافتند و عده
زیادی از آنها فاسق شدند.» (آیه 26 سوره حدید) طبق این آیه، وارثین انبیا و کتب
آسمانی باید افراد متقی و هدایت شده باشند، نه فاسق و تبهکار. مگر قضیه پسر نوح را
که معصیت کار بود و هلاک شد، نمی‌دانید؟»

فضیلت اهل بیت بر دیگران

دراین هنگام مأمون پرسید:« آیا خداوند عترت رسول الله را بر سایر مردم فضیلتی داده است؟»

حضرت رضا علیه السلام فرمود:« بله، در آیه 33 سوره آل عمران چنین فرموده است:«
خداوند آل ابراهیم و آل عمران را از همه مردم عالم برگزید.» (آیه 33 سوره آل عمران) و در آیه‌ی 54 سوره‌ی نسا فرموده است: « پس کتاب و حکمت و ملک عظیم را به آنان ارث دادیم.» و مقصود از ملک عظیم همان اطاعت از برگزیدگان الهی است که خداوند
بعد از آن _ در آیه‌ی 59 همین سوره _ خطاب به همه‌ی اهل ایمان فرموده:« ای مؤمنین! از خدا و رسول او و اولی الامر اطاعت کنید.»

علما گفتند:« آیا خداوند متعال «اصطفینا» را در قرآن توضیح داده و خصوصیات برگزیدگان را بیان فرموده است؟»

امام فرمود:« در چند جای قرآن به طور آشکار تفسیر فرموده:

یکی آیه تطهیر که ثابت می‌کند اهل بیت از هر گونه پلیدی پاک و مطهرند.

دوم آیه شریفه مباهله که وقتی نازل شد، روشن شد حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و فاطمه زهرا و حسن و حسین علیهماالسلام، به منزله‌ی جان پیامبرند. ( همان‌طور که در جنگ با بنی ولیعه نیز رسول خدا فرمود:« به سوی آنها مردی را خواهم فرستاد که مانند جان من است.) و سپس همه دیدند که علی علیه السلام
را فرستاد.)



سوّم آیه‌ای است درباره‌ی حضرت موسی و حضرت هارون علیه السلام که فرمود:« ما به موسی و برادرش حضرت
هارون علیه السلام وحی کردیم. » آیه 87 سوره یونس) از این آیه قدر و منزلت حضرت
حضرت هارون علیه السلام معلوم می‌شود.

رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم هم خطاب به امیرالمؤمنین علی علیه السلام
فرمود:« انت منی بمنزله هرون من موسی » (ای علی، تو نسبت به من به منزله‌ی حضرت هارون علیه السلام نسبت به موسی هستی) و نیز وقتی رسول خدا در خانه‌ی اصحاب را رو به مسجد بست جز در خانه علی علیه السلام را، عباس (عمویش) گفت:« یا رسول الله! ما را از مسجد بیرون کردی و علی را نگاه داشتی!»

پیامبر فرمود:« من از پیش خود، کاری نکردم. همه به دستور خدای متعال بود.» و این
فضیلتی بسیار عظیم است. و نیز رسول خدا فرمود:« وارد شدن به این مسجد برای هیچ جنب و حائضی جایز نیست، مگر برای محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم.» و نیز فرمود:« من شهر علم هستم و علی درِ آن شهر است. هر کس می‌خواهد به شهر علم بیاید، باید از در آن وارد شود.» یعنی راه رسیدن به معارف نهفته در سینه رسول خدا که همان معارف قرآن است، امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. اینها فضایلی است که جز دشمنان، کسی نمی‌تواند آن را رد کند.

چهارم آیه‌ی « و آت ذالقربی حقه» (ای پیامبر حق نزدیکان را بده) _ سوره اسراء، 26
_ است. خداوند آل پیغمبر را با این امر، مخصوص گردانیده است. هنگامی که این آیه
فرود آمد، رسول خدا فرمود:« ای فاطمه! فدک بدون لشکرکشی و جنگ به دست آمده و متعلق به من است. آن را به تو می‌بخشم؛ خداوند فدک را به تو و فرزندانت داده است.»

پنجم آیه‌ی « اجر رسالت» است که فرمود:« ای رسول ما! به مسلمان‌ها بگو من از شما اجر و مزدی نمی‌خواهم جز مودّت و محبّت به نزدیکان خاصّ من.» (آیه 23 سوره شوری) در صورتی که خداوند در داستان حضرت نوح و هود و چندین پیامبر دیگر از قول آنان می‌فرماید:« اجر و پاداش ما جز بر خداوند نیست.» پس محبّت آل رسول از طرف خداوند بر مومنین واجب شده است.

ششم این آیه است:« ان الله و ملائکته یصلّون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلوا
علیه و سلموا تسلیما » _ سوره احزاب، 56_ (خداوند و ملائکه‌اش بر رسول خدا صلوات
می‌فرستند. ای کسانی که ایمان آورده‌اید، شما نیز بر او صلوات بفرستید و تسلیم او
باشید.)

آنگاه مسلمین از پیامبر پرسیدند:« چگونه صلوات بفرسیتم؟»

رسول خدا فرمود:« بگویید اللهم صل علی محمد و آل محمد.»

سپس حضرت رضا علیه السلام پرسید:« تفسیر« یس » چیست؟»

علمای حاضر در مجلس گفتند:« مقصود از« یس » محمد است و در آن شکی نیست.»

حضرت رضا فرمود:« خداوند به محمد و آل محمد فضیلتی داده که به هیچ کس عطا نکرده؛ و آن این است که جز به انبیا به کس دیگری سلام نکرده. او فرموده است:
«سلام بر ابراهیم.» (آیه 109 سوره صافات)، یا «سلام بر نوح» (آیه 79 سوره صافات) و
یا « سلام بر موسی و هارون.» (آیه 120 سوره صافات)؛ اما در مورد پیامبر اسلام
فرموده است: « سلام علی آل « یس » یعنی سلام بر آل محمد.» (آیه‌ی 103 سوره صافات) پس خداوند بر آل محمد نیز سلامی مانند سلام به پیامبران داده است.

هفتم آیه‌ی خمس است که می‌فرماید:« یک پنجم هر غنیمتی متعلّق به خدا و رسول و
نزدیکان خاص اوست.» (آیه‌ی 41 سوره‌ی انفال) در این آیه، بین نزدیکان خاص پیامبر
با مردم فرق گذاشته شده و آنچه را خداوند برای خود برگزیده، برای آنها نیز اختیار کرده است. اما در آیه‌ی صدقات می‌فرماید:« صدقات فقط برای فقرا و مساکین و جمع‌کنندگان
صدقات و برای نزدیک کردن قلب‌ها و آزادی اسیران و ضرردیدگان و در راه خدا و درسفرماندگان است» (آیه60 سوره توبه)

مشاهده می‌کنید که خداوند در این آیه برای خود و رسولش و ذوی القربی (خویشان او)
سهمی معین نکرده است زیرا صدقه بر آنها حرام است.



هشتم آیه‌ای که می‌فرماید:« اگر نمی‌دانید، از اهل ذکر بپرسید.» (آیه 7 سوره انبیاء) و اهل ذکر ماییم.»

علما گفتند:« مقصود، علمای یهود و نصاری هستند.»

حضرت رضا علیه السلام فرمود:« مقصود از ذکر، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
است که خداوند می‌فرماید:« خداوند ذکر یعنی رسولش را به سوی شما فرستاد که برای شما آیه تلاوت کند.» (آیات 10 و 11 سوره طلاق) این آیه تصریح دارد بر اینکه ذکر،
رسول خداست. پس اهل ذکر، «اهل رسول خدا» یعنی ما هستیم.

نهم آیه‌ای است که می‌فرماید:« ازدواج با مادران و دختران و . . . حرام است.» (آیه
23 سوره نساء) اینک جواب دهید آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم اگر زنده بود
می‌توانست با دختر من ازدواج کند؟»

گفتند:« نه.»

فرمود:« آیا می‌توانست با دختر یکی از شما ازدواج کند؟»

گفتند:« آری.»

فرمود:« پس از اینجا معلوم می‌شود ما آل او هستیم و شما امّت او. فرق آل با امت
همین است.

دهم، این آیه:« و مرد مؤمنی از آل فرعون گفت. . . » (آیه 28 سوره غافر) آن مرد
پسردایی فرعون بود و خداوند او را ازآل فرعون معرفی می کند. همین طور هم خداوند ما را به «آل محمد» مخصوص گردانیده زیرا ما از رسول خدا متولد شده‌ایم ولی سایر مردم به دین او نسبت داده شده اند.

یازدهم، این آیه:« اهل خود را به نماز امر کن و بر آن شکیبا باش!» (آیه 132 سوره
طه) وقتی این آیه نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هر روز وقت نماز،
مقابل در خانه امیرالمؤمنین علی و فاطمه زهرا می‌ایستاد و با صدای بلند می‌فرمود:«
به نماز بشتابید. رحمت خدا بر شما.»

سپس حضرت رضا علیه السلام فرمود:« خداوند هیچ یک از فرزندان پیغمبران را مانند ما
گرامی نداشت.»

منابع:

  • اخبار و آثار حضرت
    امام رضا علیه السلام، ص 626، ح 7. ار تحف العقول.

مباحثات امام رضا علیه السلام درباره امامت

در جلسه‌ای که مامون با فقها و اهل کلام داشت، یکی از حاضران از حضرت امام رضا علیه السلام پرسید:

« یا ابن رسول الله، امامت با چه چیز ثابت می‌شود؟»

امام فرمود:« با نص و دلیل.»

گفت:« امام را از چه راه باید شناخت؟»

امام فرمود:« امام را با علم و استجابت دعایش باید شناخت.»

گفت:« شما اخبار آینده را از کجا می دانید؟»

فرمود:« ما علم به آینده را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرا گرفته‌ایم و این علم را از یکدیگر به ارث می‌بریم.»

پرسید:« چیزهایی را که در دل مردم است، از کجا درک می‌کنید و نیت‌هایشان را چگونه درمی‌یابید؟»

حضرت رضا علیه السلام فرمود:

« مگر نشنیده‌ای که رسول خدا فرمود « از تیزبینی مومن بترسید که او با نور خدا می‌بیند؟»

گفت:« آری، این حدیث را شنیده‌ایم.»

امام فرمود:

« هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه تیزبینی و نوری دارد. خداوند آن نور را در ائمه اهلبیت قرار داده و این نور به اندازه‌ی تمام نورهای مؤمنین است.»

مأمون به امام نگاهی کرد و گفت:« ای اباالحسن، به ما بگو خداوند به اهل بیت چه
چیزهایی داده؟»

حضرت امام رضا علیه السلام فرمود:

« خداوند متعال با «روح»، ما را تأیید کرده و روح، فرشته نیست بلکه بالاتر است. خداوند، روح را جز با پیغمبر اسلام، با پیغمبر دیگری همراه نکرده اما با اهل بیت و امامان هست و آنان را تأیید می‌کند.»

منابع:

  • اخبار و آثار حضرت
    امام رضا علیه السلام، ص 647، ح 11.

امام رضا علیه السلام و برهان نظم

یکی از کسانی که خدا و قیامت و دین را قبول نداشت، برای بحث و مناظره نزد حضرت امام رضا علیه السلام رسید.

امام فرمود: « ای مرد! اگر قضیه آن طوری است که شما بی‌دینان می‌گویید و این جهان، آفریدگاری ندارد، (در صورتی که چنین نیست و جهان آفریننده دارد و انسان‌ها هم تکالیفی دارند) ما با شما مساوی هستیم و این نماز و روزه و تکالیفی که انجام داده‌ایم، به ما ضرری نمی‌رساند. اما اگر عقیده‌ی ما درست باشد و خدایی در کار باشد و انسان‌ها تکالیفی داشته باشند،( که قطعاً چنین است و خدا وجود دارد و بهشت و دوزخ هست و ثواب و عقاب و حساب و کتاب وجود دارد) در این صورت ما نجات پیدا می‌کنیم و شما به هلاکت خواهید رسید.»

آن مرد گفت: « خدا چگونه است و در کجاست؟ »

امام رضا علیه السلام فرمود:« وای بر تو! این چه سخنی است که می‌گویی! خداوند خودش چگونگی و مکان را خلق کرده‏، به زمان و مکان شناخته نمی‌شود و با حواس ظاهری قابل شناخت نیست.»

مرد گفت: « پس اصلاً وجود ندارد.»

امام فرمود: « خدا هست ولی با سایر اشیاء فرق دارد. من وقتی به بدن خود نگاه می‌کنم و می‌بینم قدرت ندارم به آن چیزی بیفزایم، از آن کم کنم، یا نفع و ضرر را از خود
کسب و دفع کنم، می‌فهمم این بدن را یک خدای عالِم و قدیر از روی علم و بصیرت ساخته است. آری؛ خداوند این فلک را با نیروی خود آفریده و به گردش در آورده است.

او ابرها را ایجاد کرده و به باد، فرمان داده تا آنها را پراکنده کند؛ آفتاب و ماه و ستارگان را خَلق کرده و هر کدام را در مسیر معیّنی به حرکت در آورده است. ما از این نشانه ها در می‌یابیم که این جهان، آفریدگاری دارد ولی با چشم ظاهر دیده نمی‌شود و محدود به زمان و مکان نیست، نقصان در او راه ندارد و به وهم و گمان درنیاید.»

مرد گفت: « شما می‌گویید خدا لطیف و سمیع و بصیر و علیم و حکیم است. پس باید چشم و گوش و دست داشته باشد.»

امام فرمود: « خداوند از این جهت لطیف است که مخلوقات لطیفی آفریده و این صورت‌ها را با علم و بصیرت به هم پیوند داده است. مقصود از سمیع این است که خداوند اصوات همه مخلوقات را از عرش تا فرش در دریا و بیابان می‌شنود؛ و مقصود از بصیر این است که خداوند همه چیز را مشاهده می‌کند ـ ذره سیاه را در شب تاریک روی سنگ سیاه می‌بیند و حرکت مورچه را در شب سیاه می‌نگرد.» مرد با شنیدن این سخنان منطقی و در عین حال ساده، اسلام آورد.

منابع:

  • اخبار و آثار حضرت
    امام رضا علیه السلام/ 539/1.

طی الارض و خبرهای غیبی

ورود به بصره برای پاسخگوئی به سئوالات

محمد بن فضل هاشمی میگوید: هنگامی که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام شهادت یافت، وارد مدینه شدم و خدمت حضرت رضا علیه السلام رسیدم و به آن حضرت به عنوان “ولی امر” سلام کردم و تمام اموالی را که نزدم بود به آن حضرت
تقدیم داشتم. سپس از حضرت راجع به نشانه های امامت سؤال کردم تا برای اهل بصره بیان کنم.

حضرت ودایع امامت را که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در نزدشان بود، به من نشان دادند و فرمودند: به شیعیان ما در بصره و اطراف آن بگو که من نزد آنها خواهم آمد. عرض کردم: “ چه موقع؟” فرمود: "سه روز بعد از رسیدن شما به بصره. " من وارد
بصره شدم و جریان را برای شیعیان شرح دادم. چون روز سوم شد، حضرت رضا علیه السلام وارد بصره شدند و به منزل حسن بن محمد رفتند.

ایشان فرمودند: "تمام کسانی که به دیدن محمد بن فضل آمده اند و شیعیان دیگر و
همچنین “جاثلیق” (بزرگ نصرانی ها) و “رأس الجالوت” (بزرگ یهودیان)
را حاضر کن تا هر کس هر سؤالی دارد، بپرسد".

طی الارض و آشنایی به همه زبانهای دنیا

محمد بن حسن همه آنها را جمع کرد و جایگاهی برای حضرت رضا علیه السلام آماده شد. حضرت نشستند و فرمودند: "سلام علیکم" آن جماعت پرسیدند: "شما کیستید؟" حضرت فرمود: "من علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب و فرزند رسول خدا هستم". امروز صبح، نمازم را با والی مدینه خوانده ام و سپس والی مدینه نامه یکی از دوستانش را برای من خواند و با من در بسیاری از امور مشورت کرد. من راهنماییهایی برای او داشتم و وعده داده ام که همین امروز بعد از عصر نزد او بازگردم و این کار را هم خواهم کرد. « ولاحول ولاقوه الابالله »

آن جماعت که همه حیرت زده شده بودند گفتند: یابن رسول الله! ما دیگر دلیلی برای
امامت شما نمیخواهیم. زیرا آمدن از مدینه به بصره و بازگشتن در همان روز به مدینه
به هیچ وجه برای یک شخص عادی، مقدور نیست. مگر از طریق “طی الارض”

حضرت فرمود: "من آمده ام تا هر چه میخواهید بپرسید" ابتدا عمرو بن هدّاب گفت: این محمد بن نفس چیزهایی از شما میگوید که قلب نمی پذیرد. او میگوید: شما تمام زبانها و لغات را میدانید!

حضرت فرمود: بله، راست میگوید. عمر بن هداب گفت: "حالا شما را آزمایش میکنیم". رفتند و افرادی که به رومی و هندی و فارسی و ترکی سخن میگفتند، حاضر کردند و حضرت با تمام آنها به لغت خودشان صحبت کرد و پرسشهای آنان را جواب فرمود.
حاضرین همه تعجّب کردند و متحیّر شدند.

آنها اقرار کردند که آن حضرت از خود آنها به زبانشان فصیح تر و رساتر سخن می گوید.

آشنایی به انجیل بهتر از جاثلیق

سپس حضرت رضا علیه السلام رو کردند به جاثلیق و برای اثبات نبوت حضرت رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم از انجیل دلائل زیادی بیان کردند و فرمودند: "ایمان بیاور"، جاثلیق گفت: این پیغمبری که میگوئی اسمش در تورات و انجیل و نبوت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و وصیش علی و دخترش فاطمه و دو پسرش حسن و حسین است.

آشنایی به تورات بهتر از رأس الجالوت

حضرت نیز برای راس الجالوت هم از تورات استدلاتی را فرمودند بطوریکه هر دوی آنها اعتراف کردند که نمیتوانند جواب آن حضرت را بگویند بلکه جاثلیق گفت آنچه حضرت محمد فرمود صدق است و عدل و راس الجالوت گفت اگر نبود مسئله ریاست من بر یهود هر آینه به حضرت محمد ایمان می آورم و من کسی را داناتر به تورات و انجیل از شما ندیده ام و در تورات نام احماد و الیا و بنت اجماد و شبر و شبیر آمده است که تفسیرش به عربی همان محمد صلی الله علیه و آله
وسلم و علی و فاطمه و حسن و حسین است سخن حضرت با آنها تا ظهر طول کشید و حضرت فرمود: من نماز میخوانم و به مدینه برمیگردم. چون به والی مدینه وعده داده ام و انشاءالله فردا برمیگردم.

عبدالله بن سلیمان اذان ظهر گفت و حضرت نماز خواندند و به اعجاز به مدینه برگشتند.
فردا دوباره به بصره آمدند.

تکلم به زبان رومی و سندی و مسلمان شدن مرد نصرانی

جاریه ای خدمت حضرت رسید و با زبان رومی با حضرت سخن گفت و ایشان هم با همان زبان پاسخ گفتند. سپس مردی از اهل سند هندوستان آمد و و حضرت راجع به حقانیّت اسلام بیاناتی فرمود تا بالاخره به زبان سندی شهادتین را بر زبان جاری کرد و شالی را که به کمر بسته بود باز کرد.

دیدند در زیر آن، زُنّار (علامت نصرانیّت) بسته است. گفت: یا بن رسول الله شما به دست خودتان آنرا پاره کنید!" حضرت چاقویی خواستند و آن را پاره کردند و به محمد بن فضل فرمودند او را به حمّام ببر و پاک کن و برای او و عیالش لباس تهیه کن و آنها را جمیعاً به مدینه بفرست.

محمد بن فضل میگوید: آن جماعت به امامت حضرت معتقد شدند. حضرت آن شب را نزد ما خوابید و صبح با آن جماعت وداع کرد. من تا وسط قریه، آن حضرت را بدرقه کردم. سپس حضرت از راه به سویی رفت و چهار رکعت نماز گزارد و به من فرمود: ای محمد بازگرد!
چشمهایت را ببند! من چشمهای خود را بستم. سپس فرمود: باز کن!همین که چشمهایم را باز کردم دیدم در خانه خود در بصره ام و دیگر حضرت رضا علیه السلام را ندیدم.

منابع:

  • بحارالانوار، ج 49،
    ص 73، ح 1. از الخرائج و الجرائح/ 204 تا 206.

منبع: http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b8%d8%b1%d8%a7%d8%aa+%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa+%d8%b1%d8%b6%d8%a7+%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85+%d8%a8%d8%a7+%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86&SSOReturnPage=Check&Rand=0

 

[ سه‌شنبه ۳ آبان ،۱۳٩٠ ] [ ٦:٤٠ ‎ق.ظ ] [ پژوهشگر ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

الهی! در شگفتم از آنکه کوه را می شکافد تا به معدن جواهر دست یابد، ولی خویش را نمیکاود تا به مخزن حقائق برسد
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب